ابزار رایگان وبلاگ

سال 1394 مبارک باد
 
جندی شاپور (البرز)
علمی فرهنگی

سالی
نوروز
بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،
‌جنبش ِ سرد ِ برگ ِ نارنج بر آب
بی گردش ِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه
سالی
نوروز
بی‌گندم ِ سبز و سفره می‌آید،
بی‌پیغام ِ خموش ِ ماهی از تُنگ ِ بلور
بی‌رقص ِ عفیف ِ شعله در مردنگی.
سالی
نوروز
همراه به درکوبی مردانی
سنگینی‌ بار ِ سال‌هاشان بر دوش:
تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز
نام ِ ممنوع‌اش را
وتاقچه گناه
دیگربار
با احساس ِ کتاب‌های ممنوع
تقدیس شود.
در معبر ِ قتل ِ عام
شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.
دروازه‌های بسته
به ناگاه
فراز خواهدشد
دستان اشتیاق از دریچه ها دراز خواهد شد
لبان فراموشی به خنده باز خواهدشد
وبهار
درمعبری از غریو
تاشهر
خسته
پیش باز خواهدشد
سالی
آری
بی گاهان
نوروز
چنین آغاز خواهدشد

 

احمد شاملو 

نوروز ، یادگار ماندگار یاران دیروز این دیار
و پاسداشت پاکی ها ، نیکی ها و پهلوانی ها بر همه ایرانیان نیکوسرشت خجسته باد . . .

 
ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

           
تو این را دروغ و فِسانه مخوان ...
آیین ها و آداب هایی که در پیشانیِ جشن های باستانی ایرانیان نمودار شده است بی گمان با خردورزی و اندیشه همراه بوده و پس از گذرِ هزاره ها با اندکی دگرگونی به ما رسیده است. این آیین های کهن یک شبه پدیدار نشده که بتوان آن را به سادگی و آسودگی از دل مردم پاک کرد. نیاکان پاک نهاد ما برای ماندگاری فرهنگ و شناسه یِ (:هویت) ایرانی، چه خون دل هایی که نخورده، رنج های فراوانی که نکشیدند و چه جان فشانی و جان بازی ها که نکرده اند. آن هنگام که در برابر دَد منشی های (:وحشی گری های) بیگانگان تاب نیاورده و در میدان نبرد و رزم باختند، این فرهنگ سِترگ و نازش خیز ایرانیان بود که در برابر دشمنان استوار و پابرجا ماند و حتا آنان را شیفته و دلبسته ی خویش کرد.
یکی را همی تاج شاهی دهد /  یکی را به دریا به ماهی دهد (فردوسی)
به گزارش اَمرداد، نُمادهای خوان (:سفره) نوروزی هرکدام رازهای سر به مُهر و فلسفه ای ژرف را در پشت پرده داراست که نتیجه ی خردمندی و خردگرایی و هوشمندی پدران و مادران پاک سرشت ما بوده است. در بخش نخست این گزارش ماهی را از دیدگاه باستان شناسی واکاوی و بررسی کردیم. اینک از نگاهی دیگر به این نماد زیبا می پردازیم :
نخست بهتر است کمی درباره ی ماهی بدانیم که چگونه جانوری است. در فرهنگ واژگان معین می خوانیم : ماهی ها رَده ای از جانوران آبزی هستند که پست ترین مهره داران به شمار می آیند. هستی برانشی در دوره ی نمو جنینی بقیه ی جانوران مهره دار از جمله انسان و همچنین صفات دیگری که مهره داران بسیار خوب در دوره ی جنینی نشان می دهند ثابت می کند که ماهی ها نیاکان (:اجداد) همه ی مهره داران دیگر می باشند. ماهی ها به شوَند (:دلیل) سازش با زندگی در آب ریخت (:شکل) بدنشان از دیگر مهره داران جدا است و این سازش بیشتر در ریخت بدن و باله ها که اندام های حرکتی جانورند و دستگاه تنفس، حاصل گشته است. ریخت ماهی ها  همگی «دوکی» است و از این روی برای جنبش در آب سراسر مناسب است. اعضای حرکتی ماهی ها شامل هفت باله است که سه تای آن فرد و دو زوج می باشند. با له های فرد عبارتند از باله ی دمی، باله ی پشتی و باله ی شکمی. باله های زوج نیز شامل یک زوج باله ی شکمی و یک زوج باله ی سینه ای. در ماهی های پولک دار (:فلس دار) ، سوی خواب پولک ها از جلو به پس (:عقب) است و بدین روی به آسانی در آب شنا می کنند.
ماهی در چکامه ها و ادب پارسی نیز نمود بسیار روشنی دارد :
دام هر بار ماهی آوردی /  ماهی این بار رفت و دام ببرد (سعدی)
عاشق چو برون فتاد از عشق بسوخت /  یا در آب است یا در آتش ماهی (واعظ قزوینی)
مبر آبم اگر گشتم چو ماهی صید این دریا /  که صد چون من به دام آرد کسی کو می کشد شستم (خواجوی کرمانی)
همه احوال دنیایی چنان ماهی است در دریا / به دریا در ترا ملکی نباشد ماهی ای غازی (ناصرخسرو)
بمانده ماهی از رفتن بناکام / تو گفتی ماهیی است افتاده در دام (ویس ورامین).
بر روی فرش های دست بافت کهن ایرانی نیز نگاره های بسیاری از ماهی دیده می شود که همه ی این ها نشان از نمود این جانور در فرهنگ ایرانی و باشَندگی در این سرزمین اهورایی است.
اکنون دیدگاه تنی چند از کارشناسان در رشته های گوناگون را در زیر بخوانید :
شهرزاد اسدی، استوره شناس در این باره به اَمرداد گفت : « نماد ماهی در پیشینه ی فرهنگ ایران بسیار دیرینه است. ما اگر بخواهیم در فرهنگ های هم سنگ (:موازی) هم برآوردی داشته باشیم همانند فرهنگ میان رودان (:بین النهرین) که پیوند تنگاتنگی با فرهنگ ایرانی به ویژه ایلامی دارد، می بینیم که آن جا هم نُماد ماهی بسیار ویژه (:خاص) و برجسته است. همچنین اگر بخواهیم بر سر خوان نوروزی (:سفره هفت سین) روشنگری (:تفسیر) کنیم، می دانیم که نماد، نمادِ آناهیتا است. اینک چرا ماهی با آناهیتا در پیوند است. باز هم با نگرش و دست آویزی (:استناد) به پیشینه های کهن، می بینیم هرآن چه که کمابیش باشَنده هایی که در آب می زیَند با آناهیتا در پیوند است و بهتر آن است  که این را همگانی کنیم (:عمومیت دهیم) و بگوییم با ایزد آب ها در پیوند است. برای نمونه، ما در فرهنگ میان رودان می بینیم که لاک پشت و حتا غورباغه که در واقع باشنده های آبزی هستند نماد ایزد آب به شمار می آیند، و ما در نقش و نگاره های سفالینه ها که یک سرچشمه ی (:منبع) بسیار توانگر(:غنی) هستند برای آگاهی از باورهای کهن هرچند که با پنداشت و گمان باشد رو به رو هستیم. باز می بینیم که در این نمادها نقش های غورباغه ای و لاک پشتی ریخت و ماهی شکل هستی یافته است و ما نمی توانیم آن ها را نادیده بگیریم. زیرا که در فرهنگ سفال ایران یا حتا میان رودان، نگاره ی یک خط پر از چین و شکن (:مواج)، نماد آب است. نگاره ی یک خط شکسته نماد کوه است و دیگر نمونه ها. که این ها نمادهای طبیعی ما هستند و فراگِرد پیرامون (:محیط اطراف) ما. و بی چون و چرا بازتاب  دهنده ی اندیشه ها و باورها و دیدگاه های مردم باستان است. پس با همین سخن کوتاه آگاه می شویم که ماهی نماد کهن است و دیرینگی دارد».
این کارشناس ارشد فرهنگ و زبان های باستانی و استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنانش افزود : « ماهی در کشور چین در آغازسال نو آزاد می شود و ما آن را در تنگ می گذاریم، این ها بماند. در این جا سخن میانگفت (:معترضه) می گذارم و آن این است که بسیاری از فرهنگ ها و داشته های فرهنگی جهان فراگیر (:شمول) است، ویژه ی ایران نیست. از سویی دیگر نیز با طبیعت در پیوند است و بسیاری از باورها و داشته های فرهنگی وابسته به یک کشور نیست. در بسیاری از کشورهای دیگر ماهی به چشم می خورد. آن دارد آزاد می کند و ما درتنگ بلور می گذاریم. کما این که ما هنوز هم این باور را داریم که ماهی ها را مانند سبزه که به دل آب می سپاریم و یا دردل طبیعت رها می کنیم ، آن ها را نیز در جایی مانند رودخانه بیاندازیم. این هم خودش نهاده ی (:قضیه) مهمی است برای ما».
اسدی ادامه داد : « بنا به سفرنامه هایی که ارزش فراوانی دارد و در دست است و بسیاری از گوشه های (:زوایای) فرهنگی ما را در درازای زمان نشان می دهد، می بینیم که به سپندینگیِ (: تقدس) آب اشاره دارد  برای نمونه به سپندیگی آب سعدی در شیراز و ماهی های که درون آن است. و این دیرینگی اش بسیار بیشتر از سد (:صد) سال است. دست کم بنا بر سرچشمه های نوشتاری (:منابع کتبی). آب کاریز (:قنات) سعدی از کوهی سرچشمه می گیرد که باستانی است و داستان های فراوانی را به دنبال دارد. بوم (:منطقه) سعدی و دژ (:قلعه) بندر ساسانی است. و بازتاب این نهاده را نه در سرچشمه های ایرانی، که درسفرنامه ها و دفترهای برون مرزی می بینیم که آنان از این جایگاه بازدید کرده و دیده های خود را به نگارش درآورده اند. پس این نشان از آن دارد که دیرینگی پیوند ماهی با آب و ارزش و اهمیتش بسیار بیشتر از چند سده است. انسان یک آفریده ی نمادگراست، بوده و هست و خواهد بود و ازآن گریزی نیست. پیمایش (:حرکت) ماهی درتنگ بلور نماد جنب و جوش و جنبندگی (:تحرک) و زندگی است».
این زبان شناس در پاسخ به این پرسش که برخی می گویند ماهی با سین آغاز نمی شود و پیوندی با خوان نوروزی ندارد به اَمرداد گفت : « آتشدان و اسپند هم سین ندارند، ولی ما در خوان جای می دهیم و آن فدیه (:قربانی) گیاهی است که دارد انجام می شود و ارزش فدیه در باورهای کهن است و ماهی هم سین ندارد، ولی می تواند نماد یکی از ایزدان برجسته ی ایران کهن و به نام آناهیتا باشد. این را واشکافی می کنیم و بسیاری از آن ریز کالاهایی (:اقلامی) که ما بر سر خوان نوروزی (سفره هفت سین) می گذاریم هم اکنون شاید دیرینگی اش به باستان نرسد مانند ماهی. ولی چه ایرادی دارد، هرچند که اشاره کردیم که باور به ماهی و پیوندش با ایزد آب بسیار تنگاتنگ است وکهن. اما اگر این که در آن روزگار ماهی بر سر خوان نوروزی گذاشته می شده و بسیار چیزهای دیگری که داریم، هیچ پیوندی ندارد. تنها یک سری ریزکالاهای گیاهی بوده، دانه هایی که پرورش می دادند، پیشکش می کردند و در واقع پیش نمونه بوده است. و به این سان آزمایش می کردند (:محک می زدند) و بیشترخوراکی بوده است. با این همه هیچ ایرادی ندارد، فرهنگ پویایی اش به این است که در درازای زمان دگرگون می شود و به دید من به سوی رسایی و پختگی پیش رفته و نه به سوی پسرفت. و این نشان دهنده ی این است که هنگامی من می آیم ماهی را بر خوان می چینم در واقع یک نماد در خوان نوروزی  که شاید دیرینگی هم نداشته باشد، سین هم نداشته باشد، ولی ایرادی ندارد. مانند تخم مرغ که سین ندارد و بر خوان می گذاریم و در روزگار کهن هم بوده و در نگاره های پارسه (تخت جمشید) هم در نوروز بازتاب داشته است. سخن من این است که هیچ ایرادی ندارد که باستانی باشد یا نه. چرا ما می آییم به هر چیزی گیر می دهیم هر داستانی که در هازمان (:جامعه) امروز باب می شود به آن دامن می زنیم».
اسدی در پایان افزود : « اینک یک فرهنگ چینی ستیزی باب شده در میان روشنفکران ما. این بد نیست که ما داریم برمی گردیم به داشته های خودمان. اما در این میان باید بسیار هشیار باشیم که همه چیز را نبازیم و بر باد ندهیم.  هم اکنون یک سری گفت وگوهایی می شود که می خواهیم با زیست بوم آشتی کنیم، به ماهی ها که آفریده های زنده اند توجه کنیم.در صورتی که این یک نهاده ی جداگانه است. و نباید به ژرفای (:عمق) این متن آسیب برسانیم . زیرا به فرهنگ خودمان چنین کرده ایم و این یک فاجعه است. به هر روی ماهی پیوندی تنگاتنگ با ایزد آب دارد و بودنش هم بر سر خوان نوروزی نیاز است و بسیار هم زیبا است. اگر کسانی دلسوز هستند و زیست بوم را دوست دارند راه کاری نشان دهند نه این که با این آیین های کهن ما ستیز کنند. این که کاری هم ندارد».
احمد نوری (آریاچهر) پژوهشگر جشن های ایرانی نیز در همین زمینه به اَمرداد گفت : « کف زمین در آب به درستی نماد جنبش و زایش و زندگی است، مانند جنینی می ماند که در شکم مادر به جنب و جوش می افتد و ما می دانیم که ایزد آناهیتا پروردگیِ زایش و باروری را بر دوش دارد».
نویسنده ی دفتر نوروز ادامه داد : « ماهی از آن گروه از جانوران سپند در فرهنگ ایرانی است. در اوستا چندین جا نام «کَرَه» گفته شده به نیکی و آفریده های خوب. در نوشته های پهلوی مانند بُندَهش هم به نیکی از آن یاد شده و سپندینگی مینُوی (:معنوی) دارد. یکی از نمادهای ماهی نماد ایزد آناهیتا است. زیرا در پیوند با آب است و زندگی نیز در پیوند با آن است. ما در بخش های دیگری از اوستا نیز مانند یشت ها به نام ماهی برمی خوریم».
این پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران در بخش دیگری از سخنانش افزود : « ماهی نمود نیک و سپندی به ویژه در یادمان های تاریخی ما دارد. برای نمونه درگچ بری های آتشکده های ساسانی ماهی به دست آمده است. از سویی دیگر، ماهی وابسته به ماه اسپند که ماه «حوت» است و در باروهای (:بروج) دوازده گانه بازتاب دارد که واپسینش ماهی است. همچنین ماهی از نمادهای گاهشماری نیز است».
آریا چهر درباره هفت سین نیز به اَمرداد گفت : « هفت سین کنونی با روزگار باستانی دیگرگونه بوده است. هرچند بن مایه و جان مایه ها همان هفت سین و یکی است، ولی چیزهایی که کنون در خوان می گذارند آن چیزهای باستانی نیست، دگرگون شده است. ماهی هم نماد ایزد آناهیتا و هم نماد وهومن است. زیرا در خوان باستانی یک نماد از جانوران می گذاشتند مانند تخم مرغ، پنیر که نماد وهومن باشد و نگهدار جانوران است. درست است که ماهی سرخ پیوندی با هفت سین ندارد، ولی دست کم از روزگار صفویه گواهی های (:مدارک) آن را در خوان نوروزی می بینیم و به تازگی به وجود نیامده است. درست است که در خوان نوروزی همه ی مردم ایران دیده نشده و این به شوَند (:دلیل)کمبود آب در ایران و نبود رودخانه ها در همه جاهای کشور بوده  و همچنین پرورش ماهی در همه جا فراگیر نبوده است. به هر روی ماهی  به درستی و نیکی ریشه ی باستانی دارد که نمادهای گاهشماری و ایزد آناهیتا و وهومن نمونه های آن است. زیرا همان گونه که گفته شد، هفت سین باستانی گونه ای دیگر بوده است. ما در بازمانده های (:آثار) باستانی نیز نگاره های آن را داریم و می تواند در باستان هم به عنوان نماد بوده باشد. در کل هفت سین باستانی همان هفت سِپندان بوده که امشاسپندان (فروزه های سپند) را در بر می گرفته است».
یک کارشناس زیست بوم و کُنشگر (:فعال) نیز درباره چگونگی بهره از ماهی به اَمرداد گفت : « ماهی را می توان پس از چند روز که در خوان نوروزی گذاشت با هماهنگی مدیران شهری به آبدانک ها (:حوضچه ها) برد، مانند شیراز که آبدانک سعدی و حافظیه و مجموعه وکیل را دارد و صحنه ی زیبایی هم به یادگار می گذارد. در بوستان ها نیز شهرداری می تواند در استخرها و آبدانک ها ماهی ها را بریزد که زیبایی ویژه ی خود را دارد».
علی اکبر کاظمینی ادامه داد : « ولی ریختن ماهی در دریاچه ها و تالاب ها درست نیست. زیرا که گونه ی مهاجر و غیر بومی به شمار می آید و با آن آب و هوا سازگاری ندارد و نمی توانند خود را با شرایط محیط سازگار کنند و می میرند. ماهی ها درگذشته در آبدانک های خانه های قدیمی ماندگار بوده و زنده می ماندند. اکنون با زندگی در آپارتمان ها شرایط دگرگون شده و فضا برای ماهی ها نیست و با کمبود نور و شرایط هوا رنگ آن ها دگرگون خواهد شد و بهتر است به بوستان ها و آبدانک ها برده شوند».
دبیر موسسه ی 13 فروردین در بخش دیگری از سخنان خود به ما گفت : « باید مدیران شهری برنامه ریزی کنند و جایگاه هایی را به مردم شناسایی (:معرفی) کنند تا ماهی ها را به آن جا سپرد که از میان نروند. به هر روی باید چندین گروه و با کار کارشناسی و راه کارهای درست از مرگ آنان پیشگیری کرد. نه آن که آیین ها و باورهای مردم را گرفت و با آن ستیز کرد. باید راه کارهای پذیرفتنی (:منطقی) را پیشنهاد کرد نه در پی زدودن (:حذف) آن باشیم که کاری نادرست و نشدنی است».
کاظمینی در پایان افزود : « می توان در خانه های تاریخی با هماهنگی سازمان میراث فرهنگی که در استان پارس (:فارس) هم فراوان است و همگی استخر یا آبدانک دارند آب ریخت و آن ها را درآن جا نگه داری کرد و به زیبایی های آن ها هم افزود و آیین دیرینه ی ایرانی را هم زنده کرد. در واقع نماد این استخرها و آبدانک های خانگی ، ماهی بوده که آمیخته ای از آب و طبیعت است. از سویی دیگر، ماهی ها نخستین جانداران در سیر رسایی و تکامل زیست بوده اند و پس از آن پرندگان و پستانداران به هستی آمدند و ماهی نماد فرهنگ ایرانی است و زیبنده ی خوان نوروزی».
در پایان به باور نگارنده، ماهی و دیگر نمادهای خوان نوروزی هرکدام دفتری است از خرد و شناخت و دانایی (:معرفت) نیاکان پاک سرشت ما که با خون و رگ ایرانیان تندیده شده و از گذر هزاره ها و نامهربانی ها به در آمده و هیچ کس و گروهی یارای از میان بردنش را ندارد. و باز هم بایسته یادآوری است که همین نماد ماهی جای پرداخت و کار بسیاری دارد که در این جستار نمی گنجد.
 
خبرنگار اَمُرداد – سیاوُش آریا
ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

 

کارشناسان می‌گویند مقبره نویسنده معروف اسپانیایی میگل سروانتس را ۴۰۰ سال پس از مرگ وی کشف کردند.

به گفته این گروه از کارشناسان، آنها بقایای استخوان‌های سروانتس، همسرش و بقیه افرادی که به همراه آنها در صومعه‌ای در مادرید به خاک سپرده شده‌ بودند را یافته‌اند.

در عین حال، جداسازی و شناسایی استخوان‌های آسیب دیده این نویسنده معروف از دیگر تکه‌های یافت شده، دشوار توصیف شده است. 

نویسنده دون کیشوت را در سال ۱۶۱۶ در صومعه‌ای به خاک سپردند اما پس از مدتی، تابوت او گم شد.

در حریان بازسازی صومعه در اواخر قرن هفدهم، جسد سروانتس به محت جدیدی منتقل شد و از آن زمان به بعد برای قرن‌ها کسی از محل دفن این نویسنده معروف به "امیر ادبیات اسپانیا" اطلاعی نداشت.

پدرو کورال، مسئول بخش هنر، گردشگری و ورزش شهرداری مادرید گفته است: "او در فقر از دنیا رفت، یک کهنه سرباز که همچنان آثار زخم‌هایش بر بدنش بود."

گروهی متشکل از سی پژوهشگر با استفاده از دوربین‌های مادون قرمز، اسکنرهای سه بُعدی و رادارهای قابل نفوذ در زمین سرانجام توانستند محل دفن او را در محلی در زیر ساختمان کشف کنند.

درماه ژانویه باستان‌شناسان سرانجام تابوتی را که روی آن دو حرف اول اسم این نویسنده حک شده بود در پشت دیوار این صومعه پیدا کردند.

این مکان سال آینده برای اولین بار پس از ۴۰۰ سال از مرگ سروانتس برای بازدید به روی عموم باز می‌شود.

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

تحلیل ها با کمک دی ان ای شواهدی را دایر بر مهاجرت انبوه ۴۵۰۰ سال قبل انسان به قلب اروپا آشکار کرده و موید فرضیه ای است که می گوید زبان های اروپایی با ریشه هندواروپایی احتمالا از شمال خزر و دریای سیاه نشات می گیرد.

داده های ژنتیکی ۶۹ انسان کهن نشان می دهد که گله داران در آن دوره از حواشی شرقی اروپا به مرکز اروپا نقل مکان کردند.این مهاجران ممکن است مسئول گسترش زبان های هندواروپایی که اکثریت زبان های امروزی اروپا را تشکیل می دهد بوده باشند.

تیمی بین المللی از محققان نتایج مطالعه تازه را در نشریه نیچر چاپ کرده است.پروفسور دیوید رایش و همکارانش دی ان ای استخراج شده از بقایای کشف شده در محوطه های باستانی در اطراف قاره را مطالعه کردند.آنها از یک تکنیک تازه غنی سازی دی ان ای استفاده کردند که نیاز به تعیین آرایش پایه های ژنتیکی دی ان ای برای کسب داده های وسیع را کم می کند.

این تحلیل ها نشان داد که ۷ هزار تا ۸ هزار سال قبل یک گروه از کشاورزان اولیه از خاور نزدیک وارد اروپا شدند که موید مطالعات قبلی است.

این کشاورزان هنگام پراکنده شدن در سراسر قاره به شکارچیان بومی برخوردند که از آنها متمایز بودند.

در نهایت دو گروه ترکیب شدند به طوری از ۵ هزار تا ۶ هزار سال قبل، مشخصات ژنتیکی کشاورزان با بومیان اروپا مخلوط شده بود.

اما مطالعات قبلی نشان می داد که ترکیب ژنتیکی این گروه از کشاورزان و شکارچیان برای توضیح پیچیدگی ژنتیکی اروپایی های مدرن کافی نیست. یک گروه دیگر باید در دوره های اخیرتر به این دیگ در هم جوش اضافه شده باشد.

پروفسور رایش و همکارانش اکنون یک منبع احتمالی را برای این مهاجرت تازه تر پیدا کرده اند. چوپان های یامنایا متعلق به عصر برنز در جنوب روسیه می تواند همان گروه سوم گم شده باشد.تیم محققان نمونه استخراج شده از نه نفر که به این گروه کوچ نشین تعلق داشتند را بررسی کردند. آنها مردگان خود را در تل هایی موسوم به قورغان دفن می کردند.

دانشمندان معتقدند که یک گروه مشابه به یامنایاها پس از اختراع وسایل چرخدار به قلب اروپا مهاجرت کردند و تا ۵۰ درصد اجداد مردمان امروزی در بعضی از بخش های شمال اروپا را تشکیل می دهند.

به نظر می رسد که اروپایی های جنوبی در مجموع کمتر از این مهاجرت تاثیر پذیرفته باشند.

سرمنشا زبان های هندواروپایی

مساله حتی جالبتر، وجود حلقه پیوند احتمالی میان این مهاجرت و سرمنشاء زبان های هندواروپایی است.

بیشتر زبان های بومی اروپا از انگلیسی تا روسی، اسپانیایی و یونانی، به گروه هندواروپایی تعلق دارند. این گروه بندی بر مشخصه های مشترک مثل کلمات و دستور زبان استوار است.

زبان باسک که در جنوب غربی فرانسه و شمال اسپانیا تکلم می شود در این گروه نمی گنجد و ممکن است تنها زبان باقی مانده از گروهی از زبان ها باشد که پیشتر استفاده می شد.

دو فرضیه عمده برای توضیح برتری یافتن زبان های هندواروپایی در اروپای امروز وجود دارد.

براساس فرصیه موسوم به آناتولی زبان های هندواروپایی اولین بار هفت تا هشت هزار سال قبل توسط کشاورزان خاور نزدیک گسترش یافت.

اما تازه ترین مطالعه موید فرضیه استپ است که می گوید گویندگان اولیه زبان های هندواروپایی کشاورزان عصر برنز در مراتع شمال دریای خزر و دریای سیاه بودند.

پروفسور رایش می گوید که زبان‌های هندواروپایی که در ایران و هند امروزی صحبت می شود احتمالا پیش از آنکه کوچ نشینان یامنایا - حدود ۴۵۰۰ سال قبل - وارد اروپا شوند، جدا شده بود.

bbc news

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

فیلم اشک‌ها و لبخندها (با عنوان فرعی آوای موسیقی) هنگام اکران آن پنجاه سال پیش به یکی از موفق ترین آثار سینمایی بدل شد.

داستان آن ظاهرا بر مبنای حوادث واقعی زندگی خانواده فون تراپ بود. اما اعضای این خانواده در مورد فیلم چه نظری دارند؟ و آیا اشک‌ها و لبخندها یک تصویر واقعی از زندگی این خانواده بود؟

یوهانس فون تراپ کوچکترین پسر این خانواده است. پدر آنها گئورگ فون تراپ یک فرمانده شاخص نیروی دریایی اتریش و مادرش به نام ماریا، یک راهبه آوازه خوان بود که پس از مرگ اولین همسر گئورگ مدیریت خانه و سرپرستی از هفت فرزند از آن ازدواج به او سپرده شد. مدتی بعد گئورگ و ماریا ازدواج کرده و خانواده آنها گسترش یافت.

یوهانس می گوید: " شاید همه بیننده ها فکر می کردند که فیلم اشک‌ها و لبخندها یک تصویر دقیق و واقعی از همه ماجراهای زندگی ما بود. ولی اینطور نیست چون یک پرداخت داستانی و سینمایی است . در حقیقت این فیلم یک نسخه اقتباسی هالیوود از نمایشنامه موزیکالی بود که خود آن نیز اقتباسی بود از یک فیلم آلمانی که سالها پیش براساس کتابی به قلم مادر من ساخته شده بود. در هر یک از این اقتباس ها بخشی از واقعیت حذف و کم رنگ شده و به جای آن عناصر داستانی و سینمایی افزوده شده بود."

درست همزمان با اکران فیلم اشک‌ها و لبخندها در ماه مارس ۱۹۶۵ شرکت تولید کننده فیلم یعنی فاکس قرن بیستم، یک نمایش ویژه از فیلم را در شهر نیویورک برای اعضای خانواده فون تراپ ترتیب داد. یوهانس در آن زمان خدمت سربازی در ارتش آمریکا را می گذراند. او برای دیدن فیلم تقاضای مرخصی کرد ولی با مرخصی او موافقت نشد.

یوهانس در مصاحبه ای با بی‌بی‌سی گفت: "من بدون اجازه پادگان را ترک کردم. اتومبیل یکی از دوستان را قرض گرفتم و با پول کمی که داشتم خود را به شهر نیویورک رساندم. تعداد زیادی از دوستان خانوادگی ما و البته مادرم و همه خواهران و برادرانم آنجا بودند. لحظات بسیار عاطفی و تکان دهنده ای بود. دقیق به یاد می آورم که در صحنه نشان دادن ازدواج ، مادرم از روی صندلی بلند شد و ناخودآگاه به سمت پرده سینما رفت. در آن لحظه واقعا تحت تاثیر قرار گرفته بود."

در عالم واقعیت فرزند ارشد خانواده فون تراپ پسری به نام روپرت بود ولی در فیلم اشک‌ها و لبخندها فرزند ارشد دختری شانزده ساله به نام لیزل است که عاشق پسری می شود به نام رولفه. این پسر یک پستچی است که تلگراف ها را به خانه آنها می آورد.

یوهانس می گوید:"در عالم واقعیت خواهر بزرگ ما آگاتا بود که شخصیت بسیار درون گرایی داشت. وقتی که آن صحنه های رقص و آواز خواهر بزرگمان با پسر پستچی را در فیلم دیدیم، نمی توانستیم خنده خود را کنترل کنیم."

نکات دیگری در فیلم هست که با واقعیت انطباق ندارد.

به عنوان مثال یوهانس کوچکترین فرزند خانواده در سال ۱۹۳۹ متولد شد. در آن تاریخ ۱۲ سال از ازدواج پدر و مادرش می گذشت و آنها از ازدواج خود دو فرزند داشتند. با هفت فرزند کاپیتان فون تراپ از ازدواج قبلی روی هم رفته خانواده نه فرزند داشت.

اما در فیلم این زوج در سال ۱۹۳۸ ازدواج می کنند. یوهانس می گوید: "به نظر من حتی منظور کردن هفت بچه در داستان برای تهیه کنندگان فیلم به حد کافی دشوار بود و به همین خاطر آنها از خیر دو بچه آخری گذشتند."

فرزندان خانواده فون تراپ قبل از ورود ماریا به زندگی آنها اهل موسیقی بودند. یوهانس می گوید: مادرم انرژی و مشوق اصلی بود که کار موسیقی بچه ها را بهتر کرد و ما را به سطح تقریبا حرفه ای ارتقا داد."

در عالم وقعیت یک شخصیت دیگر در تشویق کار موسیقی فرزندان خانواده نقش موثری داشت. یک کشیش به نام پدر روحانی فرانز وازنر که در برنامه ریزی کنسرت آنها در اروپا و آمریکا نقش کلیدی داشت. اما این شخصیت هم در نمایشنامه ای که در تاترهای نیویورک اجرا شد و هم در فیلم اشک‌ها و لبخندها حذف شده است.

یک تغییر مهم دیگر که برای خانواده دردناک بود، تصویری است که از گئورگ فون تراپ پدر خانواده در این فیلم ارائه شده است. یوهانس می گوید برخلاف شخصیت سرد و متکبری که از او در این فیلم ارائه شده "پدر ما مردی بسیار خوش برخورد، سخاوتمند و رفتار بسیار بازی داشت. مادرم سعی کرد به سازندگان فیلم این موضوع را تفهیم کند ولی آنها نپذیرفتند."

کتابی به قلم ماریا مادر خانواده با عنوان داستان خوانندگان خانواده فون تراپ که در سال ۱۹۴۹ منتشر شد، منبع الهام نمایشنامه موزیکال و بعدها ساخت فیلم اشک‌ها و لبخندها بود.

در سالهای دهه سی میلادی با ورشکستگی یک بانک اتریشی خانواده فون تراپ تمام پول خود را که در این بانک پس انداز کرده بود از دست داد. ولی آنها توانستند ویلای خود در حومه شهر زالتسبورگ را حفظ کنند. اما پس از الحاق اتریش به قلمرو آلمان نازی در سال ۱۹۳۸ زندگی برای این خانواده بسیار دشوار شد و اواخر همان سال آنها تصمیم گرفتند اتریش را ترک کنند.

برخلاف آنچه در فیلم نشان داده می شود آنها از مرزهای کوهستانی فرار نکردند بلکه ظاهرا به قصد اجرای یک کنسرت با قطار سفر کردند و از اتریش خارج شده اما دیگر هیچگاه بازنگشتند. آنها بالاخره با کشتی به نیویورک رفته و به هنگام ورود به آمریکا فقط چند دلار داشتند.

آنها اجرای برنامه های موسیقی را در آمریکا از سر گرفتند و ادامه دادند و بعدها در ورمونت یک مزرعه خریدند. این خانواده در ورمونت هنوز هم یک هتل دارد. در سال ۱۹۴۷ گئورگ پدر خانواده درگذشت و ماریا به تنهایی مجبور بود از ده فرزند خانواده سرپرستی کند.

او در همین سالها کتاب خود را نوشت که به یک اثر پرفروش بدل شد. یک فیلم آلمانی و بعدها نمایشنامه موزیکال در تاترهای نیویورک به دنبال آن ساخته شدند.

ماریا فون تراپ سالها بعد در مصاحبه ای با بی بی سی گفت که از طریق خواندن خبر در جرائد متوجه شد که هالیوود در حال تهیه فیلمی براساس کتاب اوست.

او افزود:"من خیلی نگران شدم. نمی دانستم که در این فیلم با داستان زندگی ما چه خواهند کرد. با شناختی که از داستانپردازی های سبک هالیوودی داشتم فکر می کردم که در این فیلم ممکن است من را سه بار طلاق بدهند. ولی بعد دیدم که فیلم خیلی زیبا ساخته شده و به خصوص صحنه های شروع فیلم که کوهستانهای منطقه و عبور من از علفزار را نشان می دهد، بسیار قشنگ است."

ترانه های موزیکال آوای موسیقی توسط اسکار همرستاین سروده شده و موسیقی آن را ریچارد راجرز ساخته است. در سال ۱۹۶۵ رابرت وایز از روی آن فیلمی ساخت به یکی از ماندگارترین موزیکال‌های تاریخ سینما تبدیل شد. این فیلم پنج اسکار از جمله جایزه های بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را به دست آورد.

آوای موسیقی در ایران به عنوان اشک‌ها و لبخندها دوبله شد. ترانه‌های آن را کریم فکور و تورج نگهبان شاعر و ترانه‌سراهای ایرانی به فارسی برگرداندند و علی کسمایی مدیریت دوبله آن را برعهده گرفت.

دوبله این فیلم در ایران توسط منتقدان به عنوان بهترین دوبله فیلم های خارجی به فارسی برگزیده شده است. هر شخصیت فیلم را دو گوینده دوبله کردند؛ یکی برای بخش های آوازی و دیگری برای بخش های غیر آوازی.

ژاله کاظمی (ماریا)، علی کسمایی (کاپیتان فون تراپ)، رفعت هاشم پور (بارونس شرایدر) و خسرو خسروشاهی (ماکس) از گویندگان بخش‌های غیر آوازی دوبله فارسی این فیلم بودند.

با این همه ماریا در مورد ایفای نقش شخصیت او توسط جولی اندروز ایرادهایی داشت. "مشکلی که من با نحوه پرداخت شخصیتم در این فیلم و نمایشنامه موزیکال دارم این است که چهره ای بسیار رام شده و به اصطلاح خانمانه از من ارائه شده در حالیکه من در آن سن و سال اصلا اینطور نبودم."

یوهانس پسر کوچک خانواده می گوید در آن زمان مادرش یک شخصیت بسیار قوی و سرکشی بود."مخالفت با مادرم اصلا ساده نبود. ولی او با انرژی و شور بی پایانش خانواده را حفظ می کرد. او یک شخصیت قوی و خارق العاده ای بود که گاه بسیار عالی و گاه کمی دشوار بود. او همه کارهایش را سریع انجام می داد، سریع راه می رفت، سریع غذا می خورد و سریع رانندگی می کرد."

موسیقی همیشه در زندگی خانواده فون تراپ نقش مهمی داشت، حتی زمانیکه آنها مشغول اجرای برنامه نبودند.

یوهانس در ادامه مصاحبه با بی بی سی می گوید: "من قشنگ به یاد دارم که حتی در لحظاتی که من و خواهر و برادرانم در آشپزخانه مشغول پخت و پز و یا شستن ظرف ها بودیم، قطعه های موسیقی را تمرین می کردیم. گاهی اوقات وقتی که مهمان داشتیم، آنها از اطاق نهار خوری به آشپزخانه می آمدند تا به آواز خواندن ما گوش بدهند."

یوهانس اذعان دارد که گاهی اوقات زندگی کردن زیرسایه فیلم هالیوودی اشک‌ها و لبخندها دشوار بوده و می افزاید: "ولی بالاخره من به این موضوع عادت کرده ام. سالهای زیادی من به خاطر این فیلم دلخور بودم. ولی وقتی که می شنوم این فیلم برای خیلی ها مثبت و حتی یک منبع الهام بوده به مرورعادت کردم که این فیلم را هم بخشی از برنامه های هنری و علنی خانواده تلقی کرده و به زندگی خصوصی و شخصی خود بچسبم."

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

لئونارد نیمونی، که نقش آقای اسپاک در مجموعه علمی تخیلی "پیشتازان فضا" را بازی می کرد، در ۸۳ سالگی در لس آنجلس درگذشت.

پسر او، آدام، گفت که او روز جمعه در اثر یک بیماری مزمن ریوی درگذشت.

نیمونی سال ها بازیگری و کارگردانی کرد.

با این حال مشهورترین نقشش بازی در مجموعه فیلم ها و سریال پیشتازان فضا در قالب موجودی نیمه زمینی، نیمه والکانی (اهل سیاره والکان) بود.

اولین قسمت از مجموعه سینمایی با عنوان "پیشتازان فضا: فیلم سینمایی" در سال ۱۹۷۹ و پس از موفقیت سریال تلویزیونی اش ساخته شد.

اوایل هفته جاری گزارش شد که او پس از ابتلا به درد سینه شدید روز ۱۹ فوریه به بیمارستان برده شده بود.

او بعدتر در توییترش نوشت: "زندگی مثل باغ است. لحظه های بی نقص می توان داشت، ولی نمی توان جز در حافظه [در جایی دیگر] نگه داشت."

bbc news

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

فیلم بردمن با کسب چهار جایزه بهترین فیلم، کارگردانی، فیلمنامه غیراقتباسی و فیلمبرداری، برنده اصلی مراسم اسکار سال ۲۰۱۵ بود.

این کمدی سیاه، داستان هنرپیشه‌ای است که قبلا بازیگر نقش یک ابرقهرمان (بردمن یا مرد پرنده‌ای) بوده و با افول ستاره شهرتش تلاش می‌کند با روی صحنه بردن یک نمایش در برودوی، شهرت ازدست رفته را بازیابد.

الخاندرو گونزالس ایناریتو، کارگردان بردمن با دریافت سه اسکار موفق‌ترین چهره مراسم بود. علاوه بر جایزه کارگردانی او به عنوان یکی از نویسندگان و تهیه‌کنندگان فیلم هم جایزه گرفت.

در مراسم اسکار امسال که یکشنبه شب (۲۲ فوریه) در سالن "دالبی‌تیتر" لس‌آنجلس برگزار شد، ادی ردمین، بازیگر بریتانیایی نقش پروفسور استیون هاوکینگ در فیلم تئوری همه‌چیز بهترین بازیگر مرد شد.

 

جولین مور اولین اسکارش را دیشب در رشته بهترین بازیگر اول زن، برای ایفای نقش یک استاد زبان‌شناسی مبتلا به آلزایمر در فیلم هنوز آلیس گرفت. او سخنان بعد از دریافت جایزه‌اش را به آگاهی‌رسانی درباره این بیماری اختصاص داد که با استقبال حاضران روبرو شد.

پاتریشیا آرکت و جی‌کی سیمونز به ترتیب برای بازی در فیلم‌های پسربچگی و ویپلش به ترتیب برنده اسکار بهترین بازیگر نقش دوم زن و مرد شدند.

بر خلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، جایزه پاتریشیا آرکت تنها اسکار فیلم پسربچگی بود که پیش از این بسیاری آن را شانس اول اسکار بهترین فیلم می‌دانستند.

فیلم تحسین‌شده هتل بزرگ بوداپست که مانند بردمن در ۹ رشته نامزد بود، در چهار رشته اسکار بهترین موسیقی، طراحی لباس، چهره‌آرایی و طراحی تولید را به دست آورد.

فیلم بریتانیایی بازی تقلید هم که در هشت رشته نامزد بود تنها توانست اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی را کسب کند.

فیلم سیاه و سفید ایدا از لهستان هم برنده اسکار بهترین فیلم خارجی شد.

اسکار بهترین مستند بلند به شهروند چهار، روایتگر داستان یکی از بزرگ‌ترین افشاگری‌های اطلاعاتی تاریخ آمریکا با محوریت ادوارد اسنودن رسید.

نیل پاتریک هریس، هنرپیشه آمریکایی برای اولین بار اجرای مراسم را به عهده داشت و آن طور که از واکنش‌ها برمی‌آید تا حد زیادی در برآوردن انتظارها ناکام ماند.

در مراسم دیشب لیدی‌گاگا خواننده مشهور آمریکایی در پنجاهمین سالگرد فیلم آوای موسیقی (اشک‌ها و لبخندها) آهنگ‌هایی از این فیلم را اجرا کرد.

 

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

           

از بین ۲۰۰ هزار نفری که آمادگی خود را برای سفر به کره مریخ اعلام کرده بودند، صد نفر انتخاب شدند. سه تن از منتخبان ایرانی هستند. این سفر بی‌بازگشت که ده سال دیگر آغاز می‌شود، مورد انتقاد شدید کارشناسان است.

بنیاد هلندی "مارس وان" (مریخ یک) اعلام کرد که یکصد نفر به دور بعدی گزینش نخستین مسافران مریخ راه یافته‌اند. قرار است که در دور نهایی ۲۴ نفر برای این سفر بی‌بازگشت انتخاب گردند و از سال ۲۰۲۵ هر دوسال یک بار چهار تن از آنان به مریخ فرستاده شوند.
این پروژه غیر انتفاعی در سال ۲۰۱۱ راه افتاد و قرار است که آموزش فضانوردان در سال جاری میلادی آغاز شود.
به گفته برنامه ریزان "مارس وان" مسافران مریخ حدود ۸ ماه در راه خواهند بود. آنها در این مدت در کپسول بسیار کوچکی به سر می‌برند ولی پس از ورود به مریخ در مکانی ۵۰ متری زندگی خواهند کرد. آنها در مریخ به آب آشامیدنی دسترسی خواهند داشت و احتمال می‌رود که حتی قادر به کشت مواد خوراکی هم باشند.


آنچه که زندگی را در مریخ سخت خواهد کرد، قدرت جاذبه بسیار کم این کره و دمای ۱۲۵ درجه زیر صفر آن خواهد بود.

سفر به مریخ بی‌بازگشت خواهد بود اما کارشناسان "مارس وان" احتمال می‌دهند که در آینده امکان بازگشت مسافران مریخ به کره زمین امکان پذیر باشد.
صد نامزد فعلی که ۵۰ تن از آنان زن و ۵۰ نفر مرد هستند، از طریق ویدئو در آزمون سفر مریخ شرکت کرده‌اند.سه تن از منتخبان فعلی ایرانی هستند و امیدوارند که به دور بعدی راه یافته و جزو نخستین گروهی باشند که به مریخ سفر می‌کند. الهه نوری و صادق مدرسی ساکن ایران هستند و سعید قندهاری در اوکلند نیوزلند زندگی می‌کند.نوری ۲۱ سال دارد و دانشجوی رشته معماری است. مدرسی ۳۰ ساله در رشته زیست شناسی تحصیل کرده و بازیکن حرفه ای تنیس روی میز است. قندهاری ۳۴ سال دارد و به گفته خودش مدرک کارشناسی ارشد فیزیک از ایران و کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل و حقوق بشر از نیوزیلند را کسب کرده است.

او به خود لقب "آچار فرانسه" داده و گفته است که علاوه بر عضویت در شورای مرکزی حزب اعتماد ملی و مجلس شورای اسلامی، در زمینه‌های گوناگون از جمله کشاورزی، شکار، اخترشناسی و حجامت تجربه دارد.
در بین منتخبان سه مرد آلمانی هم وجود دارند.
سفر بی‌بازگشت به مریخ با انتقادات شدید کارشناسان فضایی روبرو شده است، زیرا به گفته آنان هنوز بخش زیادی از مشکلات فنی سفر ۲۳۰ میلیون کیلومتری برطرف نشده و امکان مرگ مسافران بسیار زیاد است. فضانورد آلمانی، ارنست مسراشمیت مسافران مریخ را "کماندوهای انتحاری" نامیده است.

dw

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

درباره تارنما


به تارنمای جندی شاپور البرز خوش آمدید. دانشگاه گندی شاپور در عصر خود بزرگترین مرکز فرهنگی شد. دانشجویان و استادان از اکناف جهان بدان روی می‌آوردند. مسیحیان نسطوری در آن دانشگاه پذیرفته شدند و ترجمه سریانی‌های آثار یونانی در طب وفلسفه را به ارمغان آوردندنو افلاطونیها در آنجا بذر صوفی گری کاشتند. سنت طبی هندوستان، ایران، سوریه و یونان در هم آمیخت و یک مکتب درمانی شکوفا را به وجود آورد.
آخرین نوشتارها
نگارندگان



Alternative content


شروع کد ساعت -->

آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 278
بازدید دیروز : 2918
بازدید هفته : 17442
بازدید ماه : 82893
بازدید کل : 1671322
تعداد مطالب : 2059
تعداد نظرات : 424
تعداد آنلاین : 3

وبلاگ

قالب