ابزار رایگان وبلاگ

ژاپن دستگاه جمع آوری زباله فضایی را پرتاپ کرد
 
جندی شاپور (البرز)
علمی فرهنگی

ژاپن یک سفینه فضایی مجهز به یک کمند ۷۰۰ متری را برای جمع آوری زباله های فضایی راهی مدار زمین کرده است.این وسیله حاوی رشته های آلومینیومی و سیم کشی فولادی با هدف کاستن از سرعت زباله ها و خارج کردن آنها از مدار است.

این دستگاه با کمک یک شرکت سازنده تورهای ماهیگیری طراحی شد. 

تخمین زده می شود که بیش از ۱۰۰ میلیون قطعه زباله در مدار زمین باشد که شامل تجهیزات متروکه ماهواره های کهنه، ابزارها و قطعات موشک هاست.

بسیاری از این اشیا با سرعت بالا دور زمین می گردند که اغلب به ۲۸ هزار کیلومتر در ساعت می رسد و می توانند فاجعه به بار آورند یا به شبکه ارتباطات راه دور در مدار زمین آسیب بزنند.

این زباله ها طی بیش از ۵۰ سال فعالیت انسان در فضا از زمانی که روسیه ماهواره اسپوتنیک را در سال ۱۹۵۷ در مدار قرار داد جمع شده است.

برخورد ماهواره ها و آزمایش سلاح های ضدماهواره ای این مشکل را بدتر کرده است.

سفینه ژاپنی کونوتوری که حامل دستگاه جمع آوری زباله است از مرکز فضایی تانگاشیما در شمال اقیانوس آرام پرتاب شد و راهی ایستگاه بین المللی فضایی است.

محققان می گویند این کمند الکترودینامیکی انرژی کافی برای تغییر مسیر زباله ها در مدار به طوری که راهی زمین شوند و در جو بسوزند را دارد.

بلومبرگ ماه پیش گزارش داده بود که آژانس فضایی ژاپن برای ساختن تور این دستگاه با نیتو سیمو، یک شرکت قدیمی سازنده تورهای ماهیگیری، همکاری کرده است.

این سفینه بخشی از یک ابتکار عمل بین المللی برای پاکسازی فضا با هدف ایمن کردن مدار برای فضانوردان است.

امید می رود که این پروژه همچنین باعث کاستن از خطراتی شود که زباله های فضایی متوجه ایستگاه فضایی، ماهواره های آب و هوایی و ارتباطی به ارزش میلیاردها دلار می کنند.

کارشناسان می گویند که با کاستن از خطر زباله ها برای صنایع فضایی می توان مانع از خسارات زیاد مالی در فضا شد اما می گویند که طرح ژاپن فقط برای دفع زباله های بزرگتر موثر است.

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

یاهو گفته‌ که اطلاعات بیش از یک میلیارد حساب هک شده‌است.

 ولی آیا این موضوع باید شما را نگران کند؟ در آینده برای محافظت از حساب‌های کاربری خود چه می‌توانید بکنید؟

"وحشت نکنید"

 

این توصیه‌ای است که گراهام کلولی، متخصص امنیت اطلاعات در صحبت با بی‌بی‌سی مطرح می‌کند. هرچند وی در ادامه می‌افزاید که دلایل زیادی برای نگرانی وجود دارند.

مردم ممکن است تصور کنند که این رخنه اطلاعاتی احتمالا تاثیری بر آنان ندارد. زیرا این حمله هکری سه سال پیش اتفاق افتاده‌ و در طول این مدت، بابت سوءاستفاده احتمالی از آن اطلاعات اخبار گسترده‌ای منتشر نشده است.

با این حال، امکان دارد که هکرها ایمیل کاربران را هدف گرفته ‌باشند.

یاهو همچنین گفته که در حال تحقیق بر روی ماجرای دیگری است که موجب شده ‌بود تعدادی از اکانت‌های یاهو بدون پسورد قابل دسترسی باشند.

طبق توضیحات آقای کلولی، اکانت ایمیل شما در واقع ستاد مرکزی کل فعالیت‌های شما در فضای آنلاین است. اگر هکرها به آن دست یابند، می‌توانند درخواست ریسِت کردن رمز عبور حساب‌های دیگر آنلاین شما را نیز بدهند.

علاوه بر آن، هر فردی که از حساب ایمیلش برای امور کاری، از جمله ارسال و دریافت مدارک اداری و تجاری استفاده می‌کند، در تئوری می‌تواند هدفی برای جاسوسی صنعتی محسوب شود.

حتی اگر اکانت‌ها تنها از طریق پسورد قابل دسترسی باشند، شیوه رمزگذاری آن پسوردها نسبت به تکنیک‌های مدرن سطح ایمنی به مراتب پایین‌تری دارد. 

گراهام کلولی در ادامه می‌افزاید که ممکن است اطلاعات شخصی از قبیل نام، شماره تلفن و تاریخ تولد افراد در اختیار خریداران بالقوه در "دارک نت" قرار داده شود و چه بسا این کار پیشاپیش انجام شده‎باشد؛ ولو اینکه تا کنون شواهدی از این بابت موجود نباشند.

برایان کربس، نویسنده و کارشناس امنیت اطلاعاتی در یک وبلاگ گفت: "من برای چندین سال دوستان و آشنایان را ترغیب به ترک ایمیل یاهو می‌کردم. دلیل اصلی‌ام برای چنین درخواستی این بود که به نظر می‌رسید این شرکت از رقبایش در زمینه بلاک کردن اسپم‌ها و جلوگیری از دیگر حملات ایمیلی عقب افتاده‌است."

یاهو به کاربرانش اطمینان داده که: "ما به طور دائم تدابیر امنیتی‌مان و سیستم‌های پیشگیری از دسترسی غیر مجاز به حساب کاربر را توسعه می‌دهیم."

چه باید بکنید؟

آقای کلولی می‌گوید: "تنها پسورد حساب یاهو را عوض نکنید. این کار صرفا نقطه شروع اقداماتی است که باید انجام دهید. پس از عوض کردن آن پسورد، باید سراغ دیگر اکانت‌هایتان بروید و مطمئن شوید که هرکدامشان پسورد متفاوتی نسبت به دیگری داشته‌باشند."

ممکن است این کار از حوصله خیلی از افراد خارج باشد و حفظ کردن چندین پسورد برایشان مشکل باشد. به همین دلیل است که متخصصان امنیت اطلاعات، به مردم توصیه می‌کنند از یک نرم‌افزار ساده مدیریت پسورد مانند Password Chef، LastPass یا 1passwordاستفاده کنند.

توصیه دیگر، استفاده از شیوه ورود دو مرحله‌ای است که به کاربر امکان می‌هد روال ورود به حساب کاربری را - مثلاً با ورود یک کد مجزا بر روی موبایلش - تایید کند.

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

جعفر والی کارگردان تئاتر، بازیگر و فیلم‌نامه‌نویس ایرانی، امروز شنبه ۲۷ آذر ماه در ۸۳ سالگی درگذشت. 

آقای والی در سال ۱۳۱۲ در تهران به دنیا آمد. این سینماگر پرکار با کارگردانان شناخته‌شده‌ای چون ناصر تقوایی، علی حاتمی، امیر نادری، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی و رسول صدرعاملی کار کرد و در تلویزیون به ویژه تله‌تئاترهای قبل از انقلاب هم حضور موثر داشت.

جعفر والی از سال ۳۹ بیش از بیست تله تئاتر کارگردانی کرد. او تله تئاتر گاو را بر اساس نوشته غلامحسین ساعدی حدود چهار سال قبل از نسخه سینمایی آن به کارگردانی داریوش مهرجویی، یعنی سال ۱۳۴۴ کارگردانی کرد. آقای والی بعدها در فیلم سینمایی گاو به کارگردانی داریوش مهرجویی هم به ایفای نقش پرداخت.

 

ابن تنها نمایشنامه‌ای نبود که آقای والی از غلامحسین ساعدی کارگردانی کرد، او پیش از انقلاب چندین نمایشنامه­‌ از غلامحسین ساعدی را اجرا کرده بود که از آن جمله می­‌توان به نمایش‌های «آی با کلاه آی بی کلاه» و «چوب به دست‌های ورزیل» اشاره کرد.

او بعد از انقلاب هم با بازی در دو نمایش«اتاق شماره شش» نوشته خسرو حکیم رابط بر اساس اثری از چخوف و «ویتسک؛ یک داستان ناتمام» نوشته بوشنر هر دو به کارگردانی ناصر حسینی‌مهر به کار تئاتر ادامه داد.

از جمله تله‎تئاترهایی که او کارگردانی کرده می‌توان به "شنل" و "گرگها"اشاره کرد.

جعفر والی بعد از انقلاب اسلامی ایران به فعالیت‌های سینمایی‌اش هم ادامه داد. و در بسیاری از فیلم‌ها و سریال‌های مهم بازی کرد.

از جمله فیلم‌ها و سریال‌های شناخته‌ای که آقای والی در آنها بازی کرده می‌توان به "گاو" با کارگردانی داریوش مهرجویی، "گل‌های داوودی" و "پاییزان" رسول صدرعاملی، "خاک" و "سفر سنگ" مسعود کیمیایی، "تنگسیر" امیر نادری، "ناخدا خورشید" ناصر تقوایی، سریال "هزاردستان" علی حاتمی و سریال هنوز در حال پخش "معمای شاه" اشاره کرد.

داستانی که جعفر والی درباره حضور فیلم "گاو" در یک جشنواره خارجی، با وجود توقیفش در ایران می‌گوید، داستانی است که بعد از آن هم به شکل‌های مختلف تکرار شد.

او در گفتگو با روزنامه ایران درباره این موضوع می‌گوید:

"رفتیم دفتر مهرداد پهلبد، وزیر فرهنگ وقت، دیدیم دور تا دور نشسته‌اند.. پهلبد با اشاره به اینکه گاو در فستیوال «ونیز»برنده جایزه فیپرشی شده است گفت من نمی‌دانم شما را تشویق کنم یا تنبیه. پهلبد پرسید چه کسی فیلم را به ونیز فرستاده؟ گفتم ما فرستادیم و از همین جا می‌خواهم اعلام جرم کنم نسبت به آن سانسورچی که فیلم را داخل ایران توقیف کرده است. چطور کاری که در دنیا جایزه اول را می‌برد در کشور خودش توقیف می‌شود؟"

والی می‌گوید با مهرداد پهلبد فیلم را دیده‌ بودند و قرار بر این شد که با همان خط تیتراژ بنویسند داستان این فیلم ۲۵ سال پیش اتفاق افتاده تا قابل نمایش باشد.

جعفر والی در آتش بدون دود نادر ابراهیمی به عنوان اولین سریال تلویزیونی‌اش بازی کرد، گرچه از کارگردانی آقای ابراهیم راضی نبود.

سابقه همکاری آقای والی با مسعود کیمیایی به فیلم «خاک» برمی‌گردد آنها بعدها در «سفر سنگ» نیز با هم همکاری کردند.

جعفر والی که از سال ۵۸ تا ۶۶ در سریال هزاردستان علی حاتمی نقش رییس نظمیه تهران را ایفا کرد در سال ۱۳۷۸ هم در فیلم تهران روزگار نوی او بازی کرد.

داستان این فیلم قبل از شهریور ۱۳۲۰ اتفاق می‌افتد؛ زمانی که رضاشاه می‌خواهد سرشماری کند. در جریان این سرشماری که لازم است مردم بخاطر آن در خانه‌هایشان بمانند، عده‌ای از عوامل نظمیه یک جواهر فروشی را در لاله زار غارت می‌کنند.

جعفر والی، مرحوم علی حاتمی را یکی از چهره‌های استثنایی ایران می‌دانست و می‌گفت آقای حاتمی آنقدر صمیمی و درست بود و کارش را بلد بود که هر کسی با او کار می‌کرد شیفته اش می‌شد. او که با ناصر تقوایی هم کار کرده بود می‌گفت که کار او را می‌پسندد و "وسواس‌های" ویژه او برخلاف برخی تهیه کنندگان و بازیگران دیگر، به دل او می‌نشیند. جعفر والی در "ناخدا خورشید" که یکی از فیلم‎های مطرح سینمای ایران است ایفای نقش کرده بود.

او قرار بود در سریال کوچک جنگلی به کارگردانی آقای تقوایی نقش دکتر حشمت را بازی کند اما به گفته آقای والی "نگذاشتند" که ناصر تقوایی کارش را بکند. بعد از آقای تقوایی بنا بر این شد که این سریال را که از محبوبترین سریال‌های دهه ۶۰ بود.، بهروز افخمی کارگردانی کند. این نخستین کارگردانی بهروز افخمی محسوب می‌شد. آقای افخمی که سراغ جعفر والی رفت اما او از بازی در این سریال به کارگردانی آقای افخمی سرباززد.

علیرضا مجلل در این سریال نقش میرزا کوچک خان جنگلی را بازی می‌کرد و مهدی هاشمی، سیروس گرجستانی و اسماعیل محرابی هم از سایر بازیگران آن بودند.

جعفر والی که اعلام کرده بود از بازی در سریال "معمای شاه " پشیمان است در گفتگوی مفصلش با سایت آی‌سینما گفت «من اصلاً آقای ورزی را نمی‌شناختم. یک روز من را دعوت کرد، همانجا قرارداد بستند و برای فردا قرار گذاشتند. نه سناریو را خوانده بودم و نه حتی اسم کار را می‌دانستم."

جعفر والی که نقش روح‌الله خالقی آهنگساز سرود معروف "ای ایران ای مرز پرگهر" را در این سریال بازی می‌کند گفت نمی‌داند چرا او را برای ایفای نقش آهنگسازی انتخاب کرده‌اند که در ۳۷ سالگی می‌میرد. به ویژه اینکه وقتی قرار بر این است که در مورد کار موسیقی او صحبت کنند، سازش را نمی‌توانند نشان بدهند و او باید فقط دستانش را تکان می‌داده است. خلاصه اینکه او علاوه بر این‌که از روایت‌های نادرست این سریال راضی نبود می‌گفت نقشش اصلا اوج یا لحظه دراماتیک نداشته و مثل "سیاهی‌لشکر و زینت المجالس" بوده است.

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

خیلی ها استدلال می کنند که مصرف متعادل شکر مضر نیست، ولی این پنداشت از زمانی که بشر شکر را به رژیم غذایی اش افزود، جای بحث و گفتگو را باز گذاشته است.

به گزارش روزنامه وال استریت جورنال، افرادی که با مصرف شکر از هر نوع، از شکرهای کریستال شده که در چای و قهوه می ریزیم تا شربت فروکتوز ذرت مخالف هستند، همچنان به عموم هشدار میدهند که شکر دلیل اصلی خیلی از بیماری ها، به خصوص یکی از دلایل اساسی بیماری مقاومت به انسولین است.

و اگر حق با این افراد باشد، شکر نقش اصلی ای در چاقی زیاد از حد و بیماری دیابت دارد، که هر دو خطر ابتلا به بیماری های مزمن مثل بیماری قلبی را بالا می برند.

این بحث جدیدی نیست. مصرف شکر در غرب از اواسط قرن نوزده میلادی با افزایش صنایع تولید آب نبات و شکلات و بستنی افزایش ناگهانی داشت.

انواع نوشابه های شیرین مثل روت بیر، داکتر پپر، کوکا کولا و پپسی از سالهای ۱۸۸۰ وارد بازار شد. در سالهای ۱۹۲۰ ممنوعیت الکل در آمریکا باعث شد که مردم از الکل به شکر رو آورند. و همین موجب افزایش فروش شکر و غذا ها و نوشیدنی های شکر دار در کشور شد.

پزشکان مصرف شکر را دلیل خیلی از بیماریها می دانند از جمله روماتیسم، سنگ کیسه صفرا، زردی، و سرطان. آنها می گویند دیابت، و مرگ و میر حاصل از آن که در طول سالهای ۱۸۵۰ تقریباً وجود نداشت، بعد از جنگ داخلی آمریکا رایج تر شد.

آمدن یخچال های ارزان به بازار به مردم آمریکا فرصت این را داد تا نوشابه های شکر دار را به مقدار زیاد در خانه انبار کنند و بعد از جنگ جهانی دوم آمدن شربت و عصاره متمرکز شده ، آب میوه شیرین را یکی از لازمه های صبحانه مردم آمریکا کرد.

و در سالهای ۱۹۶۰صبحانه های شکر دار مثل انواع غلات فرایند شده با شکر اضافه، مثل کورن فلکس و رایس کریسپی، و شیرینی های مربا دار مثل «پاپ تارت» جای صبحانه کودکان را گرفت.

و یکی از ترکیب های نهایی در شیرین کردن رژیم غذایی آمریکا، شربت فروکتوز ذرت در سالهای ۱۹۷۰ بود؛ که تا سال ۱۹۹۹ مصرف سالانه این ماده شیرین، نفری به ۱۵۰ پوند یعنی بیش از ۶۸ کیلوگرم رسید.

صنایع تولید شکر به دفاع از خود می گویند مصرف شکر نمی تواند تنها دلیل چاقی باشد، چون کالری کالری است و فرقی بین کالری ای از خوردن یک استیک می آید، یا میوه، یا غذای دیگر با شکر فرقی نمی کند.

ولی این حقیقت ندارد. نتایج یک سری پژوهش که در سالهای ۱۹۶۰ میلادی در بریتانیا روی حیوانات و انسان شد پیشنهاد کرد که ترکیب شیمیایی خاص شکر مسئول بوجود آمدن مجموعه ای از شرایط شیمیایی غیر طبیعی در بدن است که امروز به سندرم متابولیک یا نشانگان سوخت و سازی شناخته می شود.

در بین این شرایط می توان به مقاومت به انسولین، چاقی و تمرکز چربی در ناحیه مرکزی بدن یعنی شکم و دور کمر اشاره کرد.

مقاومت به انسولین شرایطی است که در آن سلول‌های بدن پاسخ مناسبی به انسولین نمی‌دهند و در جذب گلوکز دچار اختلال می شوند و در نهایت منجر به بالا رفتن قند خون در بدن، چاقی، و ابتلای یک فرد به بیماری دیابت ۲ می شود.

دیابت نوع ۲ ارتباط نزدیکی با بیماریهای دیگر از جمله بیماری قلبی، و حتی الزایمر دارد. بنابه مطالعاتی که در دانشگاه آلابامای آمریکا روی موشهای آزمایشی انجام شده، علایم بیماری الزایمر در موشهایی که به آنها آب قند داده شده بالاتر از موشهایی است که تنها آب خالی نوشیده اند.

مطالعات زیادی نیز بر روی ارتباط شکر و سرطان همچنان در دست انجام است که با وجود اینکه ارتباط مستقیمی بین مصرف شکر وسرطان ممکن است نباشد ولی برخی از پژوهشگران معتقدند بالارفتن میزان انسولین در بدن با مصرف زیاد شکر ممکن است روی رشد سلولهای سرطانی تأثیر داشته باشد.

آمار نشان میدهد که بیماری قلبی، سرطان، الزایمر، و دیابت در بین ۱۰ کشنده ترین بیماریها در آمریکا هستند.

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

           

لباس‌های مشابه گارد جاوید هخامنشی در جشن های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران

گارد جاویدان یا سپاه جاویدان، خُبره‌ترین و یکی از بزرگترین نیروهای جهان روزگار خود بود که برای ایفای دو نقش تربیت شده بودند، هم به عنوان گارد نگهدارنده شاهنشاهی و هم به عنوان عضوی از ارتش در جنگ‌های ایران و یونان در دوران هخامنشی ایفای نقش می‌کردند.

داریوش بزرگ برای این که بتواند از سرزمین ایران پاسداری کند، نیروی ویژه‌ای به وجود آورد به‌نام سپاه جاویدان، آن‌هم در سال ۴۶۵ پیش از میلاد یعنی زمانی که بسیاری از کشورها هنوز ارتشی نداشتند و هنوز از نظم نظامی ناآگاه بودند. رویدادنگاران نوشته‌اند که سپاه جاویدان از بین جوانان بلندبالا و نیرومند و خوش‌سیما گزینش می‌شد.

سنگ‌نگاره کمان‌داران، تزئیاناتی مجلل و معروف از بخش مسکونی کاخ آپادانا، ساخته شده توسط داریوش اولدر شوش را نمایش می‌دهد. این کتیبه از آجر سفالی براق ساخته شده‌است و بلندی آن ۴٫۷۵ متر و پهنای آن ۳٫۷۵ متر می‌باشد. هرودوت تاریخ‌نگار یونانی این سپاه برگزیده را فناناپذیر (جاویدان) می‌دانست. از این کتیبه هم‌اکنون در موزهٔ لوور در فرانسه نگهداری می‌شود.

این سپاه ۶ سال باید دورهٔ آموزشی را پشت سر می‌گذاشت. در این آموزشگاه افزون بر دانش آن زمان فنون جنگی را نیز فرا می‌گرفتند، ولی مهم‌تر از همه این‌ها، پرورش اخلاق بود که برای آن‌ها ارزش داشت. افراد حاضر در سپاه جاویدان از قبایل پارس و ماد بوده‌اند.

شمار آن‌ها به ده هزار تن می‌رسید. این سپاه به ده هنگ هزار نفری بخش می‌شد. از آن روی به آن سپاه جاویدان می‌گفتند که هیچ‌گاه از شمار آن‌ها کم نمی‌شد. اگر یک نفر بازنشسته یا کشته می‌شد، به‌شتاب فرد جدیدی جای او را پر می‌کرد. این سپاه ده هزار نفری در آن هنگامه از نظر دلیری نمونه بودند و از نظر جوانمردی یگانه. فرماندهی این سپاه در زمان خشایارشا بر عهده هایدرانوس بود.

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

چهل سال پیش که "راکی" اولین بار روی پرده رفت موفق بود، ولی امروز فیلمی ناقص و بنجل به نظر می‌آید.

 

"راکی" را باید موفق‌ترین فیلم بد تاریخ سینما محسوب کرد. این فیلم که ۴۰ سال پیش اکران شد و سیلوستر استالونه در آن نقش یک بوکسور گمنام را بازی می‌کند، برای ۱۰ جایزه اسکار نامزد شد. در نهایت سه اسکار، از جمله جایزه بهترین فیلم را در رقابت با فیلم‌هایی نظیر "همه مردان رئیس جمهور"،"شبکه" و "راننده تاکسی" برد.

موفقیت تجاری بزرگی داشت و از فروش در سینماهای جهان ۲۲۵ میلیون دلار به دست آورد آن هم برای فیلمی که با بودجه‌ای یک میلیون و صد هزار دلاری ساخته شده بود. و البته این فقط شروع کار بود. از آن پس ۶ قسمت دیگر از مجموعه "راکی" ساخته شده و تازه‌ترین محصول این مجموعه به نام "کرید" چنان محبوبیتی کسب کرد که مسلما قسمت‌های بعدی آن در راه خواهند بود.

 

ولی آیا هیچیک از این مواردی که به آن اشاره شد به این معناست که "راکی" یک فیلم کلاسیک است؟

بله، این فیلم شامل صحنه‌های عالی فیلمبرداری از پرسه زدن راکی بالبوا، قهرمان داستان در گوشه و کنار مناطق صنعتی و محله‌های کارگری شهر فیلادلفیا است و موسیقی سبک فانک بیل کونتی دویدن و بالا رفتن سیلوستر استالونه از پله‌های موزه هنر فیلادلفیا را همراهی می‌کند. 

ولی در ازای هر یک از این صحنه‌های عالی که ممکن است به یاد داشته باشید صحنه افتضاح دیگری وجود دارد که شاید آن را فراموش کرده باشید. به عنوان مثال صحنه مونتاژ تمرین‌های ورزشی را درنظر بگیرد که در آن ترانه‌هایی افتضاح روی موسیقی ماندگار بیل کونتی سوار شده است.

انصاف حکم می‌کند یادآوری کنیم که دست جان آویلدس کارگردان فیلم کاملا باز نبود. سیلوستر استالونه نویسنده فیلمنامه و بازیگر شخصیت راکی در آن زمان هنرپیشه گمنامی بود و آویلدسون ناگزیر بود با بودجه اندکی آنرا تولید کند.

تمام فیلمبرداری فقط ۲۸ روز طول کشید. میانبرها و مصالحه‌های کارگردان کاملا هویدا هستند. در صحنه شروع فیلم که مسابقه بوکسی در پس کوچه هاست کاملا مشخص است اکثر مشت‌ها به جایی که قرار است اصابت نمی‌کنند و هر دو بازیگر عمدا به هوا مشت می‌زنند.

ولی پول کافی برای تکرار و فیلمبرداری بهتر این صحنه‌ها وجود نداشت. در ادامه که به مسابقه قهرمانی می‌رسیم، کارگردان برای مخفی کردن تعداد اندک تماشاچیان حاضر در سالن (که بیشتر به مسابقات پینگ پونگ دبیرستانی شبیه است تا یک رویداد تلویزیونی غول آسا) به نور کم و کادرهای بسته متوسل می‌شود.

ولی حتی با در نظر گرفتن بودجه محدودش "راکی" وصله پینه‌های پر دست اندازی دارد. بخشی از حکایت فیلم این است که آپولو کرید (با بازی کارل ویتزر) قهرمان بوکس سنگین وزن که شخصیت او را از محمد علی الهام گرفته‌اند، یکی از مسابقات مهم خود در فیلادلفیا را همزمان با جشن‌های دویستمین سالگرد تاسیس آمریکا ترتیب داده است.

وقتی حریفش به خاطر مجروح بودن از شرکت در مسابقات انصراف می‌دهد و هیچ حریف دیگری در آن سطح در دسترس نیست ایده‌ای به ذهن آپولو کرید خطور می‌کند که از نظر او می‌تواند یک نمایش تبلیغاتی عالی باشد.

او با یک بوکسور گمنام محلی توی رینگ می‌رود و آن را تحت عنوان رویارویی داوود با جالوت و تاییدی بر اینکه آمریکا هنوز هم سرزمین فرصت هاست عرضه می‌کند. لازم نیست کارشناس بوکس باشید تا در ذکاوت چنین ایده‌ای شک کنید.

با این همه فیلم آن را به شکلی سرسری به بیننده می‌فروشد و در نهایت آپولو کرید حریف خود را فقط به خاطر لقبش انتخاب می‌کند:"اسب نر ایتالیایی"

تزریق کمی از کلیشه‌های خیالبافانه مدل سیندرلا در فیلم هیچ ایراد خاصی ندارد. ولی به نظر می‌رسد سیلوستر استالونه و جان آویلدسن نتوانسته اند تصمیم بگیرند که "راکی" فیلم سطحی و فانتزی برای القا احساس رضایت به بیننده است که حتی محصولات والت دیزنی را خجالت می‌دهد و یا در واقع یک درام خشن از زندگی شهری است.

این فیلم از یک سو صحنه‌ها و ماجراهای فرعی دارد که لزوما به جایی نمی‌رسند و به چیز خاصی ختم نمی‌شوند که نشان می‌دهد تحلیل گونه‌ای از شخصیت‌های عادی و شوریده حال است. ولی از سوی دیگر کل ماجرای برگزاری مسابقه بین کرید و بالبوا بر سر عنوان قهرمانی بسیار مضحک و سطحی است.

قهرمان داستان از یک طرف بوکسور سابق یک باشگاه محلی و در عین حال قلدری است که وام‌های نزولخواری را جمع آوری می‌کند. اما از طرف دیگر فیلم تضمین می‌دهد که جناب نزولخوار در حقیقت فرد باوجدانی است که برای مخارج تمرین راکی ۵۰۰ دلار به او می‌دهد و محترمانه از زندگی او خارج می‌شود.

از یک طرف قهرمان زن فیلم، آدریان (با بازی تالیا شایر) زن بسیار خجولی است که تحت فشار و آزارهای برادر قلدرمآبش رابطه با راکی را آغاز می‌کند ولی از طرف دیگر آدریان نه تنها عاشق راکی می‌شود بلکه تحت مراقبت‌های او به شکل معجزه آسایی مشکل بینایی اش برطرف می‌شود. با یک بوسه راکی او دیگر به عینک‌های ته استکانی‌اش نیازی ندارد.

این به یک الگوی تکراری بدل می‌شود. "راکی" بارها و بارها به واقعیت‌های دردناک زندگی نزدیک می‌شود و یکباره پا را روی ترمز می‌گذارد و صد و هشتاد درجه دور می‌زند. در کل لحن فیلم، مثل شخصیت راکی در راند ۱۵ مسابقه با کرید روی زمین تلو تلو می‌خورد. اما حداقل در عالم فرضی، این مسابقه قهرمانی که مدت‌ها انتظارش را می‌کشیدند باید به حد کافی روحیه بخش باشد تا همه کاستی‌هایی را که تا آن لحظه در داستان اتفاق افتاده توجیه کند و ببخشد. اما در واقع یاس مطلق است.

بسیاری از "راکی" به عنوان داستان افسانه وار و الهام بخش مرد گمنامی یاد می‌شود که بر تمام مشکلات غلبه می‌کند. ولی دلیل مقاومت راکی بالبوا در برابر قوی‌ترین بوکسور جهان خیلی ساده است: او مقداری تمرین و ورزش می‌کند در حالیکه آپولو کرید فقط در دفتر نشسته و با مدیران مالی خود در مورد بودجه تبلیغات صحبت می‌کند.

این همه آن چیزی است که در این داستان می‌توان دید. در نهایت دستاورد بالبوا به احترامی که برای خودش قائل است، عشقش به آدریان و یا روش کار محقرانه مربی‌اش (میکی) هیچ ربطی ندارد. همه چیز به خاطر تنبلی و از خود راضی بود آپولو کرید اتفاق می‌افتد، خصوصیتی که نه تنها فیلم را از تنش تهی می‌کند بلکه این تصور که قهرمان داستان به ناممکن دست یافته است را زیر سئوال می‌برد.

شاید گفتن این نکته کفر آمیز به نظر بیاید ولی در "راکی ۲" هر دو حریف و نه فقط یکی از آنها، برای مسابقه مجدد بشدت خود را آماده می‌کنند و بنابراین مسابقه نهایی آن از مسابقه سر هم بندی شده و بی قواره "راکی" بسیار قانع کننده‌تر است.

با این همه، جنبه‌های بنجل این فیلم به نوعی به نفع آن تمام شده است. "راکی" در اساس یک داستان پریان است، درست مثل قسمت‌های بعدی این مجموعه که شیک‌تر ولی در عین حال کاریکاتوری‌تر هستند. با این وجود ساختار زهوار در رفته ، دیالوگ‌های تکراری و ابتذال هویدایش به آن حال و هوای فیلم‌های مستقل را داده و به این خاطر مورد ستایش قرارگرفت، برای جوایز اسکار متعددی نامزد شد و علاوه بر درآمدی سرشار آغاز گر تولید یک مجموعه سینمایی و تجارت‌های جانبی آن شد. شاید این چیزی نبود که سیلوستر استالونه و جان آویلدسن در ذهن خود داشتند اما مثل راکی بالبوا آنها نیز شانس آوردند.

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

مثلث برمودا (که به آن مثلث شیطان هم گفته می‌شود) در جایی میان جزیره برمودا و شهرهای فلوریدا و پورتوریکو قرار گرفته است. احتمالا بسیاری از شما در مورد راز و رمز این مثلث می‌دانید اما برای کسانی که از آن آگاه نیستند باید بگوییم مثلث برمودا به این مسئله معروف است که بسیاری از کشتی‌ها و هواپیماها به طرز عجیبی داخل هوای رقیق یا قسمت عمیق آب آن ناپدید می‌شوند.

اخیرا بسیاری از مردم ناپدید شدن هواپیمای MH370 هواپیمایی مالزی را به مثلث برمودا مرتبط دانسته‌اند؛ جتی که در میانه مسیرش ناپدید شد. اصطلاح «مثلث برمودا» برای اولین بار در سال ۱۹۶۴ توسط وینسنت گادیس، نویسنده آمریکایی، در مجله عامه‌پسند آرگوسی به کار برده شد. گرچه گادیس برای اولین بار از این اصطلاح استفاده کرد، اما یک دهه بعد این اصصلاح توسط افراد مشهوری دیگری استفاده شد و در نتیجه تبدیل به واژه مشهوری در دنیا شد. چارلز برلیتز، کسی که خانواده‌اش مجموعه‌های آموزشی زبان را منتشر کرده‌اند، علاقه زیادی به این پدیده نادر و عجیب داشت. او نه تنها به پدیده شهر گم‌شده آتلانتیس اعتقاد داشت، بلکه معتقد بود مثلث برمودا به پدیده شهر گم‌شده مرتبط است و تئوری‌های خود را در این زمینه در سال ۱۹۷۴ در کتاب پرفروشش با نام مثلث برمودا عنوان کرد. درباره این پدیده رمزآلود در هزاران کتاب، مجله، برنامه‌ تلویزیونی و وب‌سایت صحبت‌های زیادی شده است.

طی سال‌ها، تئوری‌های زیادی برای توضیح این پدیده مرموز ارائه شده است. بعضی از نویسندگان با ایده برلیتز درباره ارتباط مثلث برمودا با شهر گم‌شده آتلانتیس موافق بودند و بیان می‌کردند که این شهر گم‌شده احتمالا زیر دریا (درست در زیر مثلث برمودا) قرار دارد و با استفاده از «انرژی‌های کریستالی» مشهورش، کشتی‌ها و هواپیماها را به درون خود می‌کشد. برخی دیگر که به تئوری‌های خیالی اعتقاد دارند از گوی زمان (حرکت از زمان حال به گذشته یا آینده) و موجودات فرازمینی صحبت می‌کنند که در دل آب زندگی می‌کنند.

اما عده‌ای دیگر معتقدند که دلیل این پدیده در یک وضعیت هیدرولوژیکی یا زمین‌شناسی بسیار نادر و ناشناخته و در عین حال از نظر طبیعی کامل نهفته است. برای مثال، آن‌ها می‌گویند شاید کشتی‌ها و هواپیماها به دلیل وجود گازهای متان قابل اشتعال که در مقادیر زیاد در زیر دریا وجود دارد نابود می‌شوند. آن‌ها معتقدند که شاید یک جرقه الکتریکی یا رعد و برق باعث اشتعال حباب‌های بزرگ متان در سطح آب شده و در نتیجه کشتی‌ها و هواپیماها بدون هیچ نشانه‌ای نابود می‌شوند.

به‌تازگی، پژوهش‌گران دانشگاه آرکتیک نروژ روی گودال‌های آتشفشانی کار کرده‌اند که در عمق ۴۵۰ متری زیر مثلث برمودا وجود دارند. آن‌ها معتقدند که گاز متان موجود در این گودال‌ها خارج شده و ممکن است باعث غرق شدن کشتی‌ها شود. البته در رد این تئوری نویسنده سایت livescience این‌گونه عنوان می‌کند که گاز متان به طور طبیعی در سراسر جهان وجود دارد و تا به حال چنین پدیده‌ای در هیچ جای جهان روی نداده است.عده‌ای دیگر دلیل بروز پدیده مثلث برمودا را امواجی ناگهانی و بسیار بزرگ ناشی از جزر و مد می‌دانند. عده‌ای دیگر این پدیده را به یک پدیده غیرمعمول مربوط به جاذبه زمین مرتبط می‌دانند که باعث ایجاد مشکلات هدایت ناوبری و در پی آن گیج شدن خلبانان شده و در نهایت باعث فرورفتن در آب اقیانوس می‌شود. در رد این تئوری می‌توان عنوان کرد که اولا خلبان‌ها حتی برای پرواز بدون دستگاه‌های هدایت‌کننده الکترونیکی هم آمادگی دارند و دوما این تئوری دلیل ناپدید شدن کشتی‌ها را توضیح نمی‌دهد. با این حال، نیروی دریایی آمریکا در وب‌سایت خود این تئوری را رد کرده و نوشته: «به اشتباه عنوان شده که مثلث برمودا یکی از دو منطقه‌ای روی زمین است که در آن نشان‌گر قطب‌نمای مغناطیسی به سمت جهت مختصاتی واقعی شمال (true north) قرار می‌گیرد. به طور طبیعی نشان‌گر قطب‌نما جهت شمال را نشان می‌دهد. تفاوت بین این دو را با نام «تفاوت قطب‌نما» می‌نامند. گرچه در گذشته این تفاوت قطب‌نما در منطقه مثلث برمودا تاثیرگذار بوده، اما به دلیل نوسان‌های موجود در میدان مغناطیسی زمین چنین مسئله‌ای از قرن نوزدهم مطرح نبوده است».



راز و رمزهای ناپدید شدن
با این همه، پیش از پذیرش هر کدام از این تئوری‌ها، یک انسان کنجکاو یا یک دانشمند یک پرسش اساسی‌تر را مطرح می‌کند: آیا اصولا هیچ پدیده مرموز یا عجیبی در مورد مثلث برمودا وجود دارد؟

خبرنگاری با نام لری کوشه (Larry Kusche) دقیقا همین پرسش را مطرح کرد و به این پاسخ شگفت‌انگیز رسید: هیچ رمز و رازی درباره ناپدید شدن عجیب در مثلث برمودا وجود ندارد. کوشه «ناپدید شدن‌های مرموز» را به طور جامع دوباره بررسی کرد و به این نتیجه رسید که داستان مثلث برمودا از اساس از روی اشتباه و توسط دوست‌داران ماجراهای پررمز و راز، افرادی که از این قضیه سود می‌برند و در برخی موارد دست‌کاری در اسناد پدید آمده است.

کوشه در کتاب قاطع و صریح خود با نام «معمای مثلث برمودا حل شد» بیان می‌کند که فقط تعداد اندکی از نویسندگان واقعا این موضوع را بررسی کرده‌اند و اکثر آن‌ها اطلاعات و گفته‌های نویسندگان دیگر را، که تئوری‌های اکثر آن‌ها هم نادرست بوده، تکرار کرده‌اند. کوشه می‌گوید: «متاسفانه، چارلز برلیتز بیش‌تر روی استفاده از زبان و بازی با واژگان توانمند بود تا تحقیق و پژوهش در این زمینه. کتاب‌های او درباره پدیده‌های غیرطبیعی- به‌ویژه کتابی که در مورد مثلث برمودا نوشته- با خطاها، اشتباهات و تئوری‌های غیرعلمی همراه است. در حقیقت، پدیده مثلث برمودا به طور کلی زائیده اشتباه چارلز برلیتز است». کوشه بعدها بیان می‌کند که آن‌قدر پژوهش برلیتز درهم و آشفته است که «اگر برلیتز در جایی عنوان کند که مثلا قایق قرمزرنگ بوده، احتمال این‌که قایق رنگ‌های دیگری داشته باشد بسیار بیش‌تر از رنگ قرمز است».کوشه بیان می‌کند که در برخی موارد هیچ سندی مبنی بر گم شدن یا ناپدید شدن کشتی یا هواپیمایی در این قبرستان آبی مثلثی وجود ندارد؛ چنین چیزی خارج از تخیل نویسندگان اصلا وجود نداشته است. در برخی موارد دیگر، دلیل ناپدید شدن کشتی‌ها و هواپیماها کاملا مشخص بوده اما برلیتز و دیگران دلیل آن را «ناپدیدن شدن اسرارآمیز» در یک طوفان شدید عنوان کرده‌اند. در باقی موارد هم ناپدید شدن بسیار دورتر از این مثلث روی داده است. نکته مهم دیگر این است که مثلث برمودا در منطقه‌ای واقع شده که کشتی‌ها و کشتی‌های حمل بار زیادی در آن رفت‌وآمد می‌کنند و خب طبیعی است که احتمال غرق شدن کشتی‌ها در این منطقه، بسیار بیش‌تر از مناطق دیگر کم‌رفت‌وآمد در قسمت جنوبی اقیانوس آرام باشد.

نویسنده سایت livescience موضوع مثلث برمودا را این‌گونه جمع‌بندی می‌کند: «به‌رغم این‌که ماجرای مثلث برمودا چندین دهه است که رد شده، اما همچنان هستند نویسندگانی که در کتاب‌های خود از این پدیده به عنوان موضوعی مرموز و لاینحل صحبت می‌کنند. باید بگوییم که پدیده مثلث برمودا هیچ ربطی به گوی زمان، شهر گم‌شده آتلانتیس، موجودات فرازمینی، پدیده‌های عجیب زمین‌شناسی، امواج حاصل از جزر و مد و هیچ چیز دیگر ندارد. راز مثلث برمودا یک توجیه ساده دارد: پژوهش‌های سطحی و غیرواقعی و کتاب‌هایی که برای فروش بیش‌تر به آن دامن زده‌اند».

 

میلاد

شکیب

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

جالب است اگر بدانید که کسی به 50 کشور دنیا سفر کرده است،‌ اگر کسی به 100 کشور دنیا سفر کرده باشد که دیگر حتما باید پای حرفش نشست؛ اما اگر کسی به همه 196 کشور دنیا سفر کرده باشد چه؟ یک دختر جوان آمریکایی،‌ امسال پس از سفر به 196 کشور این کار را کرده و ‌توانسته است عنوان «سریع‌ترین مسافر دنیا» را به دست بیاورد.

«کاسیس دوپکول» که در دهکده‌ای در شمال نیویورک زندگی می‌کند،‌ از همان کودکی شانس یک زندگی پرهیجان را داشته است. پدر و مادرش اجازه دادند که تا کلاس ششم را در خانه بخواند،‌ بعد دوباره به مدرسه برگشت تا بتواند به دانشگاه راه پیدا کند، در کالج، اقتصاد اجتماعی و اکوتوریسم خواند و بعد تصمیم گرفت خودش پیام «توریسم دوست‌دار محیط زیست» را به دنیا برساند و برنامه‌ریزی کند که به تمام دنیا سفر کند.این فعال صلح و محیط زیست با شعار «کمک به صنعت توریسم پایدار» از راه استفاده از ظرفیت‌های اقتصادی محلی تصمیم گرفت رکورد گینس را در سریع‌ترین سفر دور دنیا بشکند، ‌قبل از او «یلی لیو» توانسته بود در سه سال و 3 ماه و شش روز به تمام کشورهای دنیا سفر کند.

او در گفت‌وگویی با یک نشریه نروژی در مورد سفر دور دنیایش گفته است: « یکی از مهم‌ترین چالش‌های زندگی‌ام سفر دور دنیا بود. وقتی 25 ساله شدم از خودم پرسیدم می‌خواهم چه کاری در زندگی انجام دهم که سبب تغییر دنیا شود. تصمیم گرفتم کارم را رها کنم و یک کار متفاوت انجام دهم؛ از کتاب‌هایی که می‌خواندم الگو گرفتم،‌ با خودم فکر کردم اگر بخواهم کاری انجام دهم حالا وقتش است. با تعداد زیادی از شرکت‌ها مکاتبه کردم تا در مورد هدف سفرم به دور دنیا برایشان توضیح دهم و در نهایت توانستم به اندازه کافی حامی مالی برای سفرم پیدا کنم.»

 

 « من باور دارم که فرزندان هزاره، این فرصت را دارند که دنیا را جای بهتری برای زندگی کنند. حالا بیشتر از هر زمان دیگری در تاریخ بشریت، ما این فرصت را داریم که از طریق فن‌آوری با هم در تماس باشیم، هیچ مرز سیاسی در واقع نمی‌تواند ما را از هم جدا کند. جنبش هزاره، همین است؛ اتحاد دنیا با محور صلح و پایداری. وقتی به خبرها نگاه می‌کنید،‌ اخبار بد در مورد همه کشورها وجود دارد؛ ‌چیز هایی که باعث می‌شود مردم بترسند و نخواهند به کشور های خاصی سفر کنند؛ ‌اما هدف سفر این بوده است که بگویم همه دنیا امن و خوب است، من به دنبال این بودم که زیبایی‌هایی همه دنیا را به مردم بشناسانم.»کاسیس اما درباره سخت‌ترین بخش رکوردشکنی‌اش می‌گوید: « بیشترین مشکل این بود که باید همه کارها را با هم انجام می‌دادم،‌ در چنین سفری مدام باید برای گرفتن ویزا، ‌هماهنگی تورهای مسافرتی و ارتباط با رسانه‌ها وقت گذاشت. به غیر از آن،‌ باید در رسانه‌های اجتماعی هم فعال می‌بودم و همه چیز را مدام به روز می‌کردم، همین طور سایتی را که در مورد سفرم راه انداخته بودم باید به روز می‌کردم،‌ علاوه بر این باید مدام به دنبال حامیان مالی تازه می گشتم و به این فکر می‌کردم که اگر حتی یک ای‌میل را نخوانده از دست بدهم ممکن است یک فرصت دیگر را از دست داده باشم.

همه این‌ها استرسی علاوه بر استرس سفر به آدم وارد می‌کند. ‌با این حال خوشحالم که همه چیز خوب پیش رفت.»کاسیس در مورد این که چطور سفرکردن می‌تواند به گسترش صلح در دنیا کمک کند هم می‌گوید: « کاری که مردم می‌توانند انجام دهند این است:‌ با سفرکردن می‌شود به اقتصاد محلی کمک کرد، ‌می‌شود درباره زندگی مردم دیگر، چیز یاد گرفت‌،‌ در طول سفر البته باید به محیط زیست و فرهنگ مردم دیگر هم احترام گذاشت،‌ اگر وقتی که از سفر برمی‌گردید برای دیگران تعریف کنید که چه چیزی تجربه کرده‌اید، به همین راحتی به  توسعه صلح در دنیا کمک کرده اید. همه کشورها  زیبایی‌هایی دارند که می‌شود آن‌ها را دید و با دیگران به اشتراک گذاشت.

بهترین راه برای کمک‌ به صلح این است که با مردم محلی کشور های دیگر دوست شوید،‌ فرهنگ‌های مردم باقی دنیا را ببینید و این چیزهای خوب را در شبکه‌های اجتماعی برای دیگران تعریف کنید. فرزندان هزاره می توانند با توریسم پایدار، دنیا را متحد کنند، می‌توانند دنیا را از طریق شبکه‌های اجتماعی متحد کنند، ما می‌توانیم روابط صلح‌آمیز با تمام مردم از تمام فرهنگ‌ها داشته باشیم. امیدوارم بتوانیم از این راه دنیا بهتری برای نسل بعدی بسازیم.» 

ایسنا-فاطمه کریمخان

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

در فیلم تحسین‌شده «ورود» Arrival «ایمی‌ادمز» نقش یک زبان‌شناس را بازی می‌کند که باید راهی برای مکالمه با موجودات فضائی پیدا کند که در سفینه‌های عظیم در نقاط مختلف کره زمین فرود آمده‌اند. منتقدها فیلم تفکربرانگیز «ورود» را بهترین بازی خانم «ادمز» و بهترین فیلم سال ۲۰۱۶ توصیف کرده‌اند که برخلاف فیلم‌های «علمی-تخیلی» مشابه، حادثه و مخاطره را با زبانی درونی و خونسرد، بازگو می‌کند.

ایمی‌ادمز می‌گوید مثل فیلم های علمی-تخیلی که معمولا مخاطرات بزرگ را درون حادثه قرار می‌دهند، فیلم «ورود» هم حادثه و مخاطره بزرگ دربردارد، ولی آن را با زبانی صبور و خونسردانه بازگو می‌کند، که تماشاگر را مشغول نگه می‌دارد، بدون آنکه ذهن او را با ترفندهای بصری، بیاشوبد. او می‌گوید درگیری مدام عاطفی با فیلم، حتی بعد از دیدن آن هم ادامه می‌یابد، چون تماشاگر شگفت‌زده می‌ماند از این تجربه.

برای سردرآوردن از مقصود مهاجمان فضائی که ۱۲ سفینه خاکستری رنگ عظیم خود را بر فراز نقاط مختلف کره زمین معلق کرده اند، افسر ارتش با بازی «فارست ویتیکر» نوار صدائی که حرفهای مهاجمان فضائی تصور می‌شود، برای «دکتر لوئیز بنکس» یک استاد زبان‌شناسی با بازی «ایمی‌ادمز» پخش می‌کند. اما او که از درک زبان عجیب عاجز است، پیشنهاد می‌کند که با موجودات فضائی روبرو شود. او با «ایان» یک فیزیکدان با بازی «جرمی‌رنر» همراه می‌شود، برای ورود به داخل فضای مرموز سفینه فضائی. 

کارگردان «دنیس ویلنوو» می‌گوید این فیلم در باره برقراری رابطه با یک تمدن دیگر است. ویلنوو می‌گوید چالش بزرگ در طراحی فیلم، خلق تصاویری بود که کسی قبلا ندیده باشد. او می‌خواست موجوداتی بیافریند که در عین عظمت هیبت انگیز، از هوش و درک عمیق هم بهره‌مند باشند. او تجربه حضور قدرتمند آنها را به مواجهه با «وال» در دریا، یا فیل در جنگل، تشبیه می‌کند.

«ورود» اولین فیلم کارگردان کانادایی «دنیس ویلنوو» در ژانر «علمی‌– تخیلی» است. او می‌گوید از نوجوانی در پی ساختن فیلم‌های علمی-تخیلی بود، ولی این کار با توجه به امکانات ناچیز سینمای کانادا، امکان پذیر نبود.

سناریوی فیلم «ورود» برداشتی از قصه کوتاه «علمی‌– تخیلی» نویس برجسته، «تد چیانگ» است که دو سال پیش، از سوی تهیه کنندگان آمریکایی به «دنیس ویلنوو» پیشنهاد شد.

بحث های مختلفی که در چارچوب این قصه بیان می‌شود، مدیون داستان کوتاه «تد چیانگ» است و شاخ و برگی که سناریست «اریک هاسه رر» به آن داده، اما آنچه اکثر منتقدها همزبان تحسین کرده‌اند، کار «ایمی‌ادمز» است.

محتوای سیاسی

خانم ادمز می‌گوید در باره عناصر سیاسی داستان، بارها بحث کرده‌اند، و به نظر او طی یک سالی که از ساختن فیلم گذشته، درونمایه آن، ارتباط بیشتری با فضای سیاسی واجتماعی امروز آمریکا در زمان انتخابات، پیدا کرده. او می‌گوید هر روز آشکارتر می‌شود که انسان‌ها، اختلاف می‌افرینند، و اختلاف، واهمه و خشونت بیشتر می‌افریند و به دست یافتن به یک جامعه جهانی، واقعا کمکی نمی‌کند. او می‌گوید فیلم «ورود» این را نشان می‌دهد.

ارتباط موضوع فیلم با زمانه، در سالی که انتخابات آمریکا، ذهن ها را به خود مشغول کرده، و از زمان نمایش فیلم در جشنواره ونیز تا کنون، بیشتر در نقدهای فیلم، جلوه می‌کند.

ایمی‌نیکلسون، منتقد برجسته، می‌نویسد «ورود» نشان می‌دهد که یاد گرفتن زبان موجودات هفت پای فضایی، به مراتب آسان‌تر است از گفتگوی جدی و سختی که مردم آمریکا باید با یکدیگر داشته باشند.

شخصیت زبان‌شناس، مادری فرزند‌باخته است که هنوز به خاطره دختر بیمار خود و لحظه‌های تیمار او، فکر می‌کند و هنوز از این فقدان، رنج می‌برد. به همین خاطر، وقتی موضوع روبرو شدن با موجودات فضائی مطرح می‌شود، از آن استقبال می‌کند.

هنگام افتتاح اکران سراسری فیلم، خانم «ادمز» روی فرش قرمز در لس‌آنجلس، می‌گوید این فیلم برای هرکس تجربه‌‎ای یگانه و متفاوت است. او می‌گوید برای خود او به عنوان یک مادر، این فیلم یادآور لزوم توجه به لحظه‌های میانی گفتگو با دخترش بود، ویادآور ضرورت ارزش قائل شدن برای زندگی، زندگی دخترش، رابطه مادر و دختر.

به نظر بعضی منتقدها، فیلم «ورود» بزرگداشت اثر کلاسیک اسپیلبرگ ET است. «اندرو لاپین» منتقد رادیوی سراسری «ان پی آر» می‌نویسد فیلم «ورود» ماورا را به ما عرضه می‌کند و می‌پرسد آیا ما آمادگی لازم را برای یاددادن و یادگرفتن به دست آورده‌ایم؟

سارا استیوارت در نیویورک پست می‌نویسد «ورود» نشان می‌دهد که در عرصه امکانات، و تعریف هوش، ما هنوز از سطح عبور نکرده ایم.

جایزه

از جشنواره ونیز، وقتی ایمی‌ادمز برای جایزه بهترین بازیگر نامزد بود، صحبت از اسکاری شدن فیلم «ورود» در رسانه ها مطرح شد، به خصوص اسکار برای خانم «ادمز» که تاکنون پنج بار نامزد دریافت آن بوده.

با این حال، کارشناسان سینما یادآور شده‌اند که فیلم های «علمی‌– تخیلی» کمتر بخت اسکار گرفتن دارند، هر چند امسال ممکن است این وضع عوض بشود.

سال گذشته، همین موقع، فیلم «مریخی» را داشتیم که جایزه «گولدن گلوب» برای بهترین فیلم را گرفت ولی اسکار بهترین فیلم را نگرفت، هر چند نامزد آن بود. «مریخی» هم یک فیلم حادثه ای «علمی‌– تخیلی» بود که قهرمان آن، یک دانشمند گیاه‌شناس بود، با شرکت «مت دیمن» .

انتونی لین، منتقد هفتگی «نیویورکر» اشاره کرده که شاهد روند جدیدی در هالیوود هستیم که به تدریج ابرقهرمانها، جاسوس‌ها و ماموران یکان های ویژه، دارند جای خود را می‌دهند به آدمهائی با مشاغل واقعی.

اما برخلاف فیلم «مریخی» فیلم «ورود» یک فیلم نفسگیر است که به خصوص در چهل دقیقه اول، تماشاگر را میخکوب می‌کند، بدون اینکه جز چند اشاره، چیز دیگری در باره موضوع فیلم، مطرح شود.

هنر «دنیس ویلنوو» در این است که اطلاعات لازم را راحت در اختیار تماشاگر نمی‌گذارد. اما علیرغم ابهام‌هایی که در طول فیلم همچنان بی‌جواب می‌ماند، ازجمله اینکه چطور این زبان شناس زمینی موفق می‌شود از خط عجیب و غریب جانوران فضایی سر در بیاورد، پیام این قصه و این فیلم، روشن است.

از این دیدگاه، اگر جهان ما بتواند به یک زبان سخن بگوید، به صورت یک واحد، دیده می‌شود. اما جذابیت اصلی فیلم، ابهام آن است. به قول کریستوفر اور، منتقد ماهنامه اتلانتیک، این فیلم هم مثل «سیکاریو» و «زندانی‌ها» دو فیلم برجسته دیگر «دنیس ویلنوو»، در عین حال، رمزآمیز و برانگیزاننده است.

فیلم «ورود» به تعبیری، در باره اهمیت زبان و گفتگو است. به نظر «اور» در این فیلم، زبان، راهی است برای پرداختن به درونمایه‌های دیگر، از جمله زمان، خاطره، و گزینه های انسان. فیلم «ورود» لحنی آرام و تفکربرانگیز دارد که به قول این منتقد می‌توان را یک فیلم «حماسی درونی» توصیف کرد.

لحن فیلم، فرصت می‌دهد به تماشاگر که به جنبه‌های مختلف قصه فکر کند. مثلا، در داخل اجتماع آمریکا، حضور سفینه‌های بیگانه، هرج ومرج و بی‌قانونی آفریده.

نمایندگان سازمانهای اطلاعاتی وامنیتی، که با زبان‌شناس همراه می‌شوند، نگران هستند که در تماس با موجودات فضایی، اطلاعاتی به آنها داده شود که به آنها در هر هدفی که دارند، کمک کند.

از سوی دیگر، این نگرانی هم وجود دارد که روس‌ها یا چینی‌ها، زودتر با موجودات فضایی رابطه بگیرند و از قدرت آنها، در رقابت‌های ژئوپولیتیک استفاده کنند.

به نظر منتقدان، «ورود» بهترین فیلم سال است،حاوی بهترین بازی «ایمی‌ادمز» که بار عاطفی فیلم را بر دوش دارد. 

ثبت دامنه آسایشگاه خیریه کهریزک

درباره تارنما


به تارنمای جندی شاپور البرز خوش آمدید. دانشگاه گندی شاپور در عصر خود بزرگترین مرکز فرهنگی شد. دانشجویان و استادان از اکناف جهان بدان روی می‌آوردند. مسیحیان نسطوری در آن دانشگاه پذیرفته شدند و ترجمه سریانی‌های آثار یونانی در طب وفلسفه را به ارمغان آوردندنو افلاطونیها در آنجا بذر صوفی گری کاشتند. سنت طبی هندوستان، ایران، سوریه و یونان در هم آمیخت و یک مکتب درمانی شکوفا را به وجود آورد.
آخرین نوشتارها
نگارندگان



Alternative content


شروع کد ساعت -->

آمار وبلاگ:
 

بازدید امروز : 303
بازدید دیروز : 2918
بازدید هفته : 17467
بازدید ماه : 82918
بازدید کل : 1671347
تعداد مطالب : 2059
تعداد نظرات : 424
تعداد آنلاین : 3

وبلاگ

قالب